مرارت های این انسان وصف ناپذیر به نظر می آیند ناگفتنی،بیان نکردنی.
آری! رنج های عظیم ما آنجاییست که از سخن گفتن باز میایستیم و به درون خود می غلتیم؛زیرا تنها خود از آنچه بر ما گذشته است،آگاهیم.
ما زبان را به ارث می بریم و از واژه های یکسان برای رنج های متفاوت استفاده می کنیم
Just Imagine, you earn FTN when you play!
Have your portion of fun with First Run and First Fisher.
The links of the games to download and join👇
👉https://t.co/ftIdqu6zSk
👉https://t.co/AbsI9Jx92A
👉https://t.co/FFkp8HOggh
#fasttoken#ftn#firstrun#firstfisher
+معشوق داری؟
_ نه
+برای که مینویسی ؟!
_برای خودم
+برای خودت! کلام عاشقانه؟!
_بله ، چون خودم بیشتر از هر کسی استحقاقش رو دارم...
۳ تیر ۱۴۰۱
گیلدا
بندر انزلی
زمان عشق زمان کوتاهی ست.طلوع و غروب خورشید فقط زیبا نیستند،بلکه تو را در نور امنی می برند ، ولی ظل آفتاب توان تو را میگیرد و عشق ظل آفتاب است.
وقتی طلوع آفتاب را ستایش می کنی باید یاد ظل آفتاب هم باشی
27 خرداد ۱۴۰۱
گیلدا ، دریای خزر
درست در امور کوچک شخصیت اشخاص آشکار میشود
زیرا آدمی در این امور نمیکوشد تا بر خود مسلط باشد،و غالبا میتوان از اعمال ناچیز و و روش عادی رفتار،به خودخواهی و بی ملاحضگی مطلق فرد نسبت به دیگران پی برد که طبق تجربه در امور بزرگ هم صادق است
از کتابِ در باب حکمت زندگی
شوپنهاور
عهد ما با لبِ شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم
آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند
Dry dock
امیرآباد ،کشتی گیلدا
اردیبهشت ۱۴۰۱
حاجت نبود مستی ما را به شراب
یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب
بیساقی و بیشاهد و بیمطرب و نی
شوریده و مستیم چو مستان خراب
عرشه کشتی گیلدا
۱۱ خرداد ۱۴۰۱
تو بانوی غم های عمیقی
شعرهای غمگین
کلمات جانگداز
با چشمانت می توان عزاداری کرد
باگیسوانت ، لباس سیاهی برای همیشه پوشید
با دستانت ، جام زهر نوشید
تو بانوی تاریخ منی
یک تاریخ تلخ
یک تاریخ سیاه...
محمود درویش
لحظه غروب آفتاب
دوشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۱