واقعیت زندگیم رو بخوام شرح بدم اینجوریه که دیگه آهنگا قفلی نیستن، فیلم و سریالا حوصله سربرن، آدما به شدت کصشرن، فحشا حق مطلبو ادا نمیکنن، خونه دلگیره، بیرون زیادی شلوغه، کلا دیگه با هیچی حال نمیکنم.
دلیل اینکه شبا زود نمیرم بخوابم اینه که نمیخوام قبول کنم همه روزم همین بوده، همین اتفاقای معمولی و تکراری . در برابر خوابیدن مقاومت میکنم تا شاید در ادامه شب یه اتفاق جالب افتاد.