کاش انقدر صداقت داشتین که اگه مسیر سیاسیتون عوض شده، شجاعت اعلامش رو هم داشتین. نمیشه عملاً تو یه مسیر مشخص حرکت کنین، تمام انرژیتون رو صرف دفاع از یه جریان بکنین، بعد هر کسی رو که مثل شما فکر نمیکنه با تخریب و برچسبزنی و هشتگهای سخیف بکوبین و همزمان هی تکرار کنین که به اون جریان تعلق ندارین.
مشکل فقط اختلاف نظر نیست، مشکل اینه که یه عده به جای بحث و استدلال، افتادن به جون مبارزای داخل ایران. آدمایی که زیر شدیدترین فشارها ایستادن، زندان رفتن، شکنجه شدن و هزینههای واقعی دادن.
امروز نوبت توماج صالحیه. همون کسی که سالها برای حرف زدن هزینه داده. همون کسی که بارها تاوان مواضعش رو داده. اگه انتقادی داشتین، میتونستین مثل یه انسان مطرحش کنین. ولی ترجیح دادین راه بندازین به تخریب و برچسبزنی و حتی به جایی برسین که بهش بگین خائن.
شمایی که مدام از خطر جمهوری اسلامی حرف میزنین، یه بار توضیح بدین تخریب مداوم مبارزای واقعی داخل ایران دقیقاً به نفع کیه؟ جمهوری اسلامی از چی بیشتر از بیاعتبار شدن فعالای مستقل و معترضای واقعی سود میبره؟
کار مثبتی نمیکنین، حداقل خرابکاری نکنین. سالهاست فضای توییتر رو با شایعه، مسخره کردن، تخریب شخصیت و جنگهای فرقهای اشغال کردین. نه باری از دوش مردم برداشتین، نه کمکی به کسی کردین، ولی هر صدای مستقلی که حاضر نیست تو قالب شما فکر کنه رو آماج حمله قرار دادین.
اگه فردا برای توماج دردسر یا هزینه بیشتری درست بشه بابت فشاری که این چند روزه دارین با تخریباتون بهش میارین، سهم شماهایی که این فضای مسموم رو ساختین قابل انکار نیست. شرمآوره که به جای حمایت از کسایی که وسط خطر ایستادن، تمام توانتون رو گذاشتین برای کوبیدنشون.
کاش انقدر شرف داشتین که دست از سر مبارزای داخل و بچههایی که واقعا هزینه دادن بردارین. اونا به اندازه کافی دشمن دارن.
@OfficialToomaj
#توماج_صالحی
#زن_زندگی_آزادی
International footballer tries to lure British girl, 14, 'for a cuddle behind a hedge' during her family's holiday at luxury Turkish hotel https://t.co/xKtTBskRfb
خودتون موشک میزنید، خودتون هم اینترنت ر قطع میکنید؟
۲روزه مردم دارن از جاشون پامیشن و بعضی از کسب و کارها دوباره کمی دارن جون میگیرن باز اختلال اینترنت توی جاهای مختلف ظاهرا داره اتفاق میافته
چی میخواهید از جون ملت؟
بچها یسریاتونم خوب مادرجنده هستیدا
دختره نوشته از وقتی اینا وصل شدن تو سرعت اینترنت ریدن.
مثل اینکه جدی جدی باورتون شده فقط طبقه شما حق دسترسی به اینترنت رو داره و اینترنت برای همه نیست.
یادتونه که چقدر خون به دل این پدر داغدیده کردید که فقط دنبال دادخواهی بود!
یادتونه چقدر فحش به دختر کوچولو و زن کشته شده این مرد دادید!
حالا رضا پهلوی شاه شد؟
تف به روتون که رو سیاه تاریخ هستید.
#حامد_اسماعیلیون#RunforReera
چه آرزوها که با تو در خاک شد…
ماراتن اتاوا، ۳ خرداد ۱۴۰۵
All the dreams that were buried with you…
Ottawa Marathon, May 24th 2026
#دادخواهی#PS752justice
به نام دخترم ریرا
دخترم ریرا امروز شانزده ساله میشد. ریرا و مادرش - همسر عزیزم پریسا- از مسافران پرواز پیاس۷۵۲ بودند که در روز هجدهم دیماه ۱۳۹۸ بر فراز فرودگاه تهران با موشکهای سپاه پاسداران کشته شدند.
در تمام تولدهایی که بدون ریرا میآید و میگذرد به لحظاتی فکر میکنم که از ما، از من، او و پریسا، دریغ شد. فرزند من به دست حکومتی جنایتکار به قتل رسیده است اما هر آنکس که فرزند از دست داده است میداند که سالیان آتی به مرور ناتمام تصاویری میگذرد که هیچگاه رنگ واقعیت به خود نمیگیرد. بسیاری میخواهند بدانند اگر فرزندشان زنده بود اکنون چگونه میخندید، اگر زنده بود چگونه حرف میزد، اگر زنده بود موهایش را میبست یا میگذاشت معوج و سرگردان بر شانههایش بریزد، اگر زنده بود پاییز را بیشتر دوست میداشت یا همچنان بهار را، اگر زنده بود…
برای من همهی اینها بوده است و نبوده است اما آنچه بیش از هر چیز خاطرم را تاریک میکند گفتوگوهاییست که با ریرا از دست دادهام. با تماشای هر غروب، با بیدار شدن ناگزیر هرروزه، با به یاد آوردن برخی کتابها و برخی فیلمها، با تکتک وقایع تلخ و شیرینی که هر روز در دنیا رخ میدهد با خودم میگویم گفتوگوی دیگری با او از من ربوده شده است. پس گاهی حدس میزنم که اگر او بود در اینباره چه میگفت اگر او بود چگونه فکر میکرد دربارهی مسایل مختلف چه احساسی داشت و اگر او بود… هیچکس این تعلیقِ بیپایان را درک نمیکند مگر عزیزی را به ظلم از دست داده باشد.
ریرا دوندهی خوبی بود و در یکی از تیمهای فوتبال در شهر ریچموندهیل بازی میکرد. اگر او را زنده میگذاشتند ورزشکار خوبی هم میشد. هر پدری برای تولد شانزده سالگی فرزندش برنامههای کوچک و بزرگی دارد. من نمیتوانم از تعلیق بیپایانِ زندگیام دریارهی ریرا چیز بیشتری بگویم. عناصر این تعلیق در ذهن من مدفون شدهاند اما از دو سال پیش گمان کردم میتوانم به یاد او در روز تولد شانزده سالگیاش در یک ماراتن شرکت کنم. او که نیست اما با دویدن با تصویر او میتوانم به هرکس که این چهره را میبیند بگویم دنیا بدون ریرا دنیای زیبایی نیست. دنیا بدون بچههایی که به ظلم کشته شدند، با موشک، با گلوله، با بمب، فرقی نمیکند، دنیای زیبایی نیست.
فردا صبح در ماراتن اتاوا به یاد دخترم ریرا میدوم و مرارتِ این دو سال تمرین بیوقفه را، رنجش را، انضباطش را، تنهاییاش را، تقدیم میکنم به او که برای من زیباترین دختر جهان بود، هست و خواهد بود. تا زندهام عاملین قتل او را نخواهم بخشید و تا زندهام قتل همسرم پریسا و دخترم ریرا را فراموش نخواهم کرد.
#دادخواهی
In the name of my daughter, Reera
My daughter, Reera, would have turned sixteen today.
Reera and her mother, my beloved wife, Parisa, were among the passengers of Flight #PS752, shot down by missiles fired by the Islamic Revolutionary Guard Corps in the skies above Tehran on January 8, 2020.
Every birthday that arrives without Reera is no longer a day on the calendar. It is another season passing through an unfinished life.
I think of everything that was stolen from us. From me. From Parisa. From our daughter, Reera.
My child was murdered by a criminal regime.
Anyone who has lost a child knows that grief is not only the pain of absence. It is the slow accumulation of futures that never came to pass.
We spend the years imagining the lives denied to them.
How would they laugh now? How would they speak? Would they gather their hair behind their shoulders or let it move freely in the wind? Would they still belong to spring, or would autumn one day become their season?
If they had lived.
For me, these questions are both alive and impossible to answer. But more than anything, what darkens my days are the conversations I have lost with Reera.
With every sunset, with every reluctant awakening into another morning, with every book, every film, every sorrow and beauty unfolding in the world, I find myself thinking: another conversation has been taken from me.
Another moment when I might have asked her what she thought. What she felt. How she saw the world.
So sometimes I imagine her answers. I imagine her voice returning briefly through memory.
No one truly understands this endless suspension except those who have lost someone they loved to injustice.
Reera was a gifted runner. She played on a soccer team in Richmond Hill. Had she been allowed to live, she might have become a remarkable athlete.
Every father carries dreams for his child’s sixteenth birthday. Some small. Some immense.
Mine now exist only in fragments, buried beneath memory and longing.
Two years ago, I began to think that perhaps I could run in her memory on her birthday. She is no longer beside me, yet when I run carrying her image, I feel I am telling the world something simple and undeniable:
For me, a world without Reera is not a beautiful world.
A world without the children stolen by cruelty, by missile, by bullet, by bomb, can never be beautiful.
Tomorrow morning, I will run the Ottawa Marathon in memory of my daughter, Reera. These past two years of training, the pain, the solitude, the discipline, have all been for her, the most beautiful girl in the world to me, who was, who is, and who always will be.
As long as I live, I will not forgive those who took her from me.
And as long as I live, I will not forget the murder of my wife, Parisa, and my daughter, Reera.
#PS752justice
دیروز در قدیمیترین رویداد دو در امریکای شمالی به مسافت سی کیلومتر دویدم.
به یاد همسر عزیزم پریسا، به یاد دخترمان ریرا، به یاد پرواز پیاس ۷۵۲، به یاد دادخواهانی چون دوست از دست رفتهام محسن که ما را ترک کردند، به یاد جوانان شجاع ۱۸و ۱۹ دیماه که بیرحمانه به دست سپاه پاسداران کشته شدند و به یاد کودکان بیگناه مدرسهی میناب و همهی بیگناهانی که در جنگ جان عزیز خود را از کف دادند.
و خطاب به رهبرانِ حقیرِ جمهوری اسلامی که با مصادرهی اموال میخواهند چون منی را بترسانند. نام مرا هم در سیاههی خودخواندهی خائنین گنجاندهاید. اگر بیباور بودن به اصول شما خیانت است با کمال میل آن را میپذیرم. من خائنم به مرامِ آدمکشی شما، به رسم وطنفروشیِ شما و به هرآنچه به آن باور دارید. اسم مرا خائن بگذارید. صفات بسیاری هست که دنیا شما را به آن میشناسد اما اگر فقط به یکی که «آدمکشی» باشد بسنده کنیم شما حقیرترین آدمکشانی هستید که دنیای معاصر به یاد میآورد. دنیا شما را به آدمکشی میشناسد و منتظر سقوط شما به دست مردم ایران میماند.
#دادخواهی
در اولین روز پس از مرگِ خفتبارِ آدمکشِ بزرگ در نیمهماراتنی در غرب تورنتو شرکت کردم.
به یاد همسر عزیزم پریسا که به دست سپاه پاسداران و علی خامنهای کشته شد، به یاد دوستِ دادخواهم محسن که رفت و مرگِ خامنهای را ندید، به یاد پرواز پیاس۷۵۲، به یاد جوانانِ شجاعِ دیماه و همهی کسانی که به دست تروریستهای سپاه پاسداران کشته شدند.
#دادخواهی
نفرت من از او با بیزاریِ خیابان گره خورده است. رسوبِ تهنشین در جانم است که در مرگ او شادی میکند. با آوردن نامش هوای این اتاق سنگین میشود انگار تاریخ مرداری را از رودههای آلودهی خود بیرون بکشد. نفرت من از او به دشمنی شخصیام محدود نمیشود. او همسر عزیزتر از جانم پریسا و تنها فرزندم ریرا را از من گرفت، او هزاران خانواده را داغدار کرد، سرزمینم را به خاک سیاه نشاند، جنایاتی مرتکب شد که از هیچ دیکتاتور خونخواری در تاریخ جهان سر نزده بود. من از او بیزار بودم و هستم به همان اندازه که حافظه با فراموشی میجنگد، به همان اندازه که ایران با تحجر و جهل میجنگد.
در من کلمات گمشدهای هست که او از من ربود. عکسهای قابشدهای هست که خاک گرفتهاند. اتاقی هست که درش را سالهاست نگشودهاند. صندلیهای خالیای هست که در هوهوی باد ساکت و بیصدا نشستهاند. در من ردی از مرگ و اندوه هست که با نفرت از او پایان نمییابد. با مرگ او هم پایان نمییابد. تنها خوشحالم که در چالهای در زمین فرو رفت و دیگر نفس نمیکشد تا جان بیگناهان دیگری را بگیرد.
آنچه او کاشت سالها در سرزمین ما میوهی خون خواهد داد. من با سلاح به جنگِ ماترک او نمیروم. با نفرتم میروم و از مرگ او شادمانم. آخوندِ جنایتکاری که دیگر در حاشیه هم نفس نمیکشد چه برسد به متنی که زندگیِ همهی ما بوده است.
خامنهای! در قعر تاریخ بمیر و مطمئن باش دیگر هرگز ایرانِ ما به میراث تو باز نخواهد گشت.
#دادخواهی
بعد از سه ماه قطعیِ اینترنت، تسلیت میگم به خانوادههای قربانیان، چه مردم بیگناهی که در جنگ کشته شدند، مثل «فرشتههای میناب» چه کسانی که اعدام شدند.
و عمیقاً متأسفم بابت فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ اما امیدوارم به فردای روشنی که میتونیم با هم بهش برسیم.
نکتهی دیگهای که لازم به گفتن میدونم:
اینترنتی که دیروز وصل شد، لطفی به ما نیست، بلکه حقِ ماست، اون هم بدون فیلتر.
دقیقا مثل انتخابات آزاد، آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی احزاب و خیلی از آزادیهای دیگه که جزو حقوق ما هستند، نه لطف.