همسر سابق داره از طریق همسر جدیدش می ره آمریکا و احتمالا بچه هم دو سه سال دیگه بره پیشش و من بمونم تنها در انگار سیاره ای دیگر دنیا اینقدر بی رحمه و ما هنوز به کارما اعتقاد داریم .
امروز از اون روزاست که حال خوبی ندارم دلم می خواد گریه کنم حتی شایدم دلم بخواد بمیرم خستگی درونی بیچاره ام کرده و مستأصل موندم و هزاران بار به خودم لعنت می فرستم که چرا واقعا باید اینهمه ساده دل باشم .
درس امشب:
ما فکر میکنیم که به رابطهی جنسی نیاز داریم ولی مسئله همیشه این نیست!
ما به صمیمیت نیاز داریم
به اینکه لمس بشیم، دیده بشیم، تحسین بشیم، بهمون لبخند زده بشه، با یه نفر بخندیم، احساس امنیت کنیم و احساس کنیم که یه نفر واقعا ما رو میفهمه
این چیزیه که ما اشتیاقش رو داریم!
کتابهای داستایوفسکی اینجوری هستن که قبل شروع کردن به خودت می گی حالا یه روز می خونمش اما وقتی شروع می کنی به خوندن می فهمی چه اشتباهی کردی اینهمه خوندنش رو عقب انداختی
بیچاره اپلیکیشن لرنیت هر روز پیام می ده که مهسا جان تو اشتراک خریدی چرا زبان انگلیسی خوندن رو دوباره رها کردی واقعا تو این شلوغی باید یه جا هم برای این زبون بسته پیدا کنم
@Viatorman به دخترم زنگ می زنم می گم حواسش به خودش باشه پیش خاله اش بمونه قوی باشه و بدونه من همیشه عاشقش بودم و متاسفم که نتونستم بیشتر از این زنده بمونم که خوشبختیش رو ببینم امیدوارم یه روز بزرگترین آرتیست دنیا بشه
"دوری از تو برایم همانقدر وحشتناک است که میدانم دیگر دوستم نداری. هر ثانیه دلتنگت میشوم. تو نزدیکترین کسم هستی. چیزی مرا به استامبول فرانخواند. از من نخواه که بروم. درون من چیزی متولد شده که نمیگذارد بروم. دیالوگ سکانس آخر فیلم خواب زمستانی نوری بیگله جیلان