دیشب رفتم از دوست پیرم پرستاری کنم. رأس چهارونیم صبح صدام زد. از خواب پریدم فکر کردم کار تمومه. هراسون گفتم چی شده چه خاکی به سرمون شده؟ نرم و پرلطافت گفت: «صدای این پرندههه رو میشنوی؟ هرروز سر چهارونیم شروع میکنه به خوندن. خیلی قشنگه.» و بعد گرفت خوابید.
جدی براش ناراحتم، اینکه تو همچین جامعه ای محتوای جنسی همجنسگرایانه ازت پخش شه(فیک و واقعی بودنش مهم نیست) و شغلتو سرش از دست بدی واقعا وحشتناکه
حتی اگه الان وضع مالیش خوب باشه جدی یکی از دردناک ترین و وحشتناک ترین سناریو هاست برای یه پسر توی ایران