@NaeimehDoustdar@ShanaSamyar لازم نیست همه یک شعار رو بدن، ولی وقتی عدهی زیادی از مردم شعاری رو دادن و براش مُردن، خیلی پلیدی میخواد که در تمام تریبونهایی که به امثال این خانوم میدن، عمدا حتی به روی خودش هم نیاره!
@EliOmidvari@3pidkh چرا جواب سوالهای درست رو نمیدی و فقط به آب خوردن و سبزی پاک کردن و سر کو��ه حرف زدن حواله میدی؟
آیا این قهرمان برندهی نوبل، از درد مردمش حرف زده یا نه؟ آیا شرط حرف نزدن از دیماه برای مصاحبه با سیانان گذاشته یا نه، اونم تازه وقتی مصاحبه با شبکهی «معاند» برای مردم عادی جرمه!
یک مدل تازه از حقوق بشر داریم:
از جوان کشتهشده میگوییم که عاشق زندگی بود، آرزو داشت، میخندید، خانواده داشت و آینده داشت.
همهچیز را میگوییم جز آن چیزی که احتمالا جمهوری اسلامی دقیقا بهخاطرش او را کشت:
اینکه به خیابان آمده بود و یک خواسته سیاسی داشت.
اگر هم احیانا شعارش جاوید شاه بود، دیگر اوضاع حساستر میشود.
آن قسمت ظاهرا مشمول مقررات حفاظت از اطلاعات طبقهبندیشده است.
خونش قابل انتشار است.
عکسش قابل انتشار است.
مادر داغدارش و پدر به سوگ نشستهاش قابل انتشار است.
داستان زندگیاش هم بسیار مناسب است.
فقط #جاويد_شاه را لطفا از کادر ببرید بیرون.
انگار جمهوری اسلامی یک جوان سیاسی را کشته و بعد بخشی از اپوزیسیون محترم، واحد پستولید را تحویل گرفته تا نسخه مناسب جشنوارههای حقوق بشری را تدوین کند.
شاهرخ مسکوب در سوگ سیاوش مینویسد:
خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد.
و این تصویر برای دیماه معنای دیگری هم دارد.
خون این جوانان هم قرار نیست زیر خاک روایتهای مرتب و بیخطر ناپدید شود. از زیر همان خون، نامها، پرچمها و شعارهایی بیرون میآیند که بعضیها ترجیح میدهند نبینند.
شیر و خورشید را نمیشود از تصویر برید و انتظار داشت معنای تصویر همان بماند.
جاوید شاه را نمیشود از صدای خیابان حذف کرد و بعد ادعا کرد صدای خیابان را برای جهان روایت کردهایم.
اگر این نشانهها بخشی از اعتراض بودهاند، حذفشان نه روایت انقلاب شیر و خورشید، که تدوین نسخه مطلوب خودمان از آن است.
مشکل دقیقا همینجاست.
جانباختهای که عقیدهاش حذف شده، دیگر آن انسان واقعی نیست؛ نسخه ادیتشده اوست.
این سؤال درباره چهرههای بزرگ حقوق بشری جدیتر میشود. نسرین ستوده در یکی از مهمترین تریبونهای بینالمللیاش از آزادی و مبارزه مردم ایران گفت، اما کشتار دیماه در متن سخنرانیاش جایی ندا��ت.
درباره نرگس محمدی هم پرسش همین است: وقتی از کشتهشدگان دی سخن میگوییم، آیا قرار است فقط مرگشان دیده شود یا صدای سیاسیشان هم شنیده شود؟
چون حقوق بشر قرار نیست دستگاه خشکشویی عقاید قربانی باشد.
قرار نیست معترض را تحویل بگیرد، شعارش را بشوید، هویت سیاسیاش را اتو کند و در نهایت یک قربانی کاملا بیبو، بیرنگ و مناسب محافل بینالمللی تحویل بدهد.
اگر جوانی با یک شعار کشته شده، لازم نیست با شعارش موافق باشید ولی صدایش را قیچی نکنید.
وگرنه اتفاق عجیبی میافتد:
جمهوری اسلامی جانش را گرفته است.
شما هم روایت و باورش را...
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#انقلاب_مل��_ایران
#ایران_را_پس_میگیریم
مستند منوتو روایت بیواسطه خوفناکترین روزهای یکی از تاریکترین حکومتهای جهان است. ابعاد کشتار دیماه چنان است که برای مقایسه باید از سرکوبهای معاصر در جهان فراتر و سراغ کشتارهای دولتی در جنگهای داخلی و نسلکشیها رفت. گمان نمیکنم هنوز جهان، یا حتی بسیاری از ایرانیان ابعاد این فاجعه را به درستی دریافته باشند.
آزادی بیان یک چالش بزرگ دارد که ظاهرا بخشی از چپ ایرانی هنوز نتوانسته با آن کنار بیاید:
آزادی بیان به شما حق حرف زدن میدهد؛ گواهی عقلانیت برای حرفتان صادر نمیکند.
من باید ساعتها به سخنرانی شما درباره استعمار، امپریالیسم، سرمایهداری، ارتجاع، خلق و مقاومت گوش بدهم و اسمش را تکثر بگذارم؛ اما همین که یک ملیگرای ایرانی بگوید به ایران، تاریخ ملی ایران، شیر و خورشید یا میراث پهلویها افتخار میکند، دستگاه تولید برچسب روشن میشود:
فاشیست.
راست افراطی.
ارتجاعی.
اقتدارگرا.
چه اتفاقی افتاد؟ مگر قرار نبود آزادی بیان باشد؟
طنز ماجرا همینجاست.
اگر شما با مشت گرهکرده شعار ایدئولوژیک بدهید، مبارز و پیشرو هستید. اگر یک پادشاهیخواه با همان صلابت باور سیاسی خودش را فریاد ب��ند، ناگهان خطر فاشیسم جهان را تهدید میکند.
اگر شما تاریخ پهلوی را از ابتدا تا انتها سیاه کنید، نقد تاریخی کردهاید. اگر کسی کارنامه چپ ایران را زیر ذرهبین بگذارد، مشغول نفرتپراکنی شده است.
این آزادی بیان نیست. تلاش برای گرفتن انحصار اخلاقی میدان سیاست است.
ملیگرای ایرانی هم هیچ وظیفهای ندارد برای ورود به سیاست از دادگاه اخلاقی چپ گواهی حسن رفتار بگیرد.
من برای اینکه ایران را ملت بدانم از شما اجازه نمیگیرم.
برای افتخار به تاریخ ایران از شما اجازه نمیگیرم.
برای دفاع از شیر و خورشید از شما اجازه نمیگیرم.
برای مثبت دانستن کارنامه پهلویها از شما اجازه نمیگیرم.
برای پادشاهیخواه بودن هم منتظر تأیید روشنفکری نمیمانم که واژگان سیاسیاش هنوز بوی جزوههای دانشجویی پنجاه سال پیش را میدهد.
قاعده خیلی ساده است:
تو حرفت را بزن، من هم حرفم را میزنم.
��و با من مخالفت کن، من هم با تو مخالفت میکنم.
تو شعارت را بده، من هم شعارم را میدهم.
اما اگر ما بیشتر بودیم و صدای شعارمان رساتر بود، یکهو مظلوم نشو.
این را هم با مناسبات اکثریت و اقلیت در دموکراسی اشتباه نگیر. دموکراسی باید از حقوق اقلیت حفاظت کند؛ اما موظف نیست وانمود کند اقلیت، اکثریت است.
اگر ده نفر شعار تو را دادند و هزار نفر شعار دیگری را، آن هزار نفر آزادی بیان تو را نق�� نکردهاند. آنها همزمان از همان حقی استفاده کردهاند که تو برای خودت مطالبه میکنی.
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#ایران_را_پس_میگیریم
#آزادی_بیان
@EllieRa1947 بسیار کار درستی کرده! واقعا هیچ زشتیای در رفتار اون خانم نبوده.
بچه بالاخره از یه طریقی باید یاد بگیره که از غریبه درخواست خوراکی نکنه، مخصوصا وقتی قبلش کلی چیز میز خورده و وضعیت اضطراری گرسنگی وجود نداره. صرفاً یک هوس و عادت اشتباهه که هرچی دست بقیه بود منم بخوام.🙄
'Sepehr, my son, where are you?': Footage shows Iranian father's desperate search for his son in hellish aftermath of regime's crackdown on protesters https://t.co/LNoMVCpcQ3
تو بازماندهای تا او را گواه باشی
از او بگو به دنیا
Begoo Be Donya
Ebi
Lyrics: Mona Borzouei
String Instrument: Reza Sadeghi
Guitar ( Any Type): Reza Sadeghi
Drums: Reza Sadeghi
Studio Producer: Sia Davarnia
https://t.co/GAmlQxjv82
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترنها
پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهنها
دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ..
چله نشین پدرها در انتظار ماندند
نام عزیزشان را در هیچجا نخواندند
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش..
گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد
پروانهی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..
از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از اُجرتِ گلوله .. از شر که میهراسد
از مادری که او را از خال میشناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان..
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی!
دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئین�� انتقام است
از او بگو به دنیا.. از نغمهای که سر داد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد…
از او بگو به دنیاااا
از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از اُجرتِ گلوله .. از شر که میهراسد
از مادری که او را از خال میشناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان..
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی!
دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئینِ انتقام است
از او بگو به دنیا.. از نغمهای که سر داد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد…
از او بگو به دنیاااا
@Golkhone والدین وظیفه دارن به بچههاشون -تا سن قانونی- کمک و رسیدگی کنن، اما هیچ فرزندی «وظیفه» نداره که به والدینش کمک کنه.
اینکه شما انتخاب کردید بمونید و کمک کنید اصلا توجیه کنندهی طلبکار بودن از بقیه نیست.
@allbyala اینجوری که شما استدلال میکنید، طبیعتا باید هزاران هزار تعرفه برای هزاران هزار مراجع با سبک زندگی و قدرت پرداخت مختلف در جغرافیاهای مختلف تعیین کنید! اگر اینه که خب واقعا خندهداره؛ غیر از این باشه هم استدلال خودتون (معناداری) زیر سواله.
@allbyala خب این معنا چجوری تعیین میشه؟ فیش حقوقی تکتک مراجعها و یا موجودی حسابشون رو درخواست میکنید و بعد مثلا یک درصد مشخصی به نسبت درآمد میشه هزینه یک جلسه؟ مثلا نرخ برای پسر شمخانی یه چیزه، برای یک کارگر یا راننده اوبر تو آمریکا یه چیزه، برای یه وکیل تو سومالی یه چیز دیگه؟ 🙄🤔