ديگه حسابش داره از دستم در ميره كه تا حالا چند بار تو خيابون قدم زدم،گریه كردم و دل كندم از چیزایی كه فقط مجبور بودم رهاشون كنم.
چون با تمامه دلم دوسشون داشتم اما عقلم بهم گفته نه:))
@CashsCompanion این خوبه،خاله ی من سر فوت پدربزرگم تا دو روز همه رو میزد و میگفت نگین بابای من مرده و دعواشون میکرد که اومدن تسلیت بگن.
مواجه با درد و بحرانه هرکسی متفاوته!