حیوون خونگی داشتن خودِ معجزهست،
حال و حوصله هیچچیز و هیچکسو نداری، یهو یه موجود شیرین میاد بیهیچ سؤال و قضاوتی میچسبه بهت. اون لحظه انگار همه دردات یادت میره، فقط میخوای بغلش کنی بوش کنی بوسش کنی و جونتو بدی یه تار موش کم نشه. بعد هم میره پیپی میکنه تو باید بری تمیز کنی.
من ضرب المثل “ تو نیکی میکن و در دجله انداز” رو خیلی قبول دارم.
ولی تا همینجاش!
اونجا که هممون توقع داریم ایزد در بیابان دهدمون باز ، گند میزنیم
و خب حقیقت اینکه هرچی روزامو بیشتر میشورم، بیشتر به این نتیجه میرسم که عدالت و کارما بولشت های روانی هستن
که توی فیلم به خوبی این فکر رو عملی کرد و دنبال مقصر های ذهنیش رفت
دلیلی که مورد پسند همه نبود همین بود
ما دوست داریم یک نفر ادم بد داستان بشه و همه چیز رو بندازیم گردنش
ولی توو این فیلم همه به نحوی مقصر بودن و همه از بچه بگیر تا پدره ، بهترین کاری که تو ذهنشون بود رو انجام دادن
من فیلم رو از جهت فکری که پشتش بود دوست داشتم
بارها به این فکر کردم اگر فلان میشد ، اون اتفاق نمی افتاد
اگر بچه بودم و کلاس زبانم پیگیری بیشتری میشد الان درگیر نبودم
اگر اونروز قرار نبود جای دوستم برم سرکار ، تصادف نمیکردم
گاهی همینقدر بی منطق!
👇🏻
همه ی ادما(دوست ��پارتنر،هم��ار،خانواده) میان تا چیزایی رو بهم بدن که باید داشته باشم و ندارم و وقتی میرن یعنی چیزی که” باید” رو گرفتم و زنجیره ی وجودمو یکی بردم جلو
سوال
از شکست رابطه قبلی چی یاد گرفتی؟
خودم:
نذار زمان زیادتر از دو روز قهر بمونه ممکنه کله کنه بره.
همیشه تصمیمت رو قاطع بگو وقتی به جواب یکسان نمی رسی.
دخترا نظرتون رو می خوان که مخالفت کنن، دلیلش رو نپرس 🙄
نمیدونم چجوریه که پیش همیم و من دلتنگشم
نمیدونم اون تعادل روحی رو کی بدست میارم
وقتی دوست بودیم اینهمه حس از دست دادن نداشتم
الان که ازدواج کردیم بیشتر حسش میکنم.
شایدم از این میترسم که یه طناب محکم برای اتصال من به دنیاست...
کاش من بعد از شبکاری ها ، محو میشدم تا روز بعد
این دوتا شب کاری پشت هم بهم فشار اورد و کارایی رو کردم که نباید میکردم و با اینکه هنوز یه روزم نگذشته اما از ته دل پشیمونم