یه مریضی هم هست که ساعت ۱ شب میری اینستا فیلم جاویدنامها و مراسم خاکسپاری و ناله های پدر و مادرشونو میبینی و زارزار مث سگ گریه میکنی….
ما جسممون اینجاست ولی روحمون ۱۸و۱۹ دی جامونده
تو، چشمهها شوریدی و شکستی و خون کردی و آشفتی و خشکاندی. تو درخت بریدی ضحاک! درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت و هر شاخه میوهی جداگانه داد یا گلی...
#بهرام_بیضایی#شب_هزارویکم#دانشگاه_فرح_پهلوی
این سنگین ترین بار احساسیه که تو کل عمرم روی دوشم بوده ...
دل نازک شدم و زودرنج
ترسو و نگران
ولی امیدوار ....
هم از اعماق حس خستگی مفرط و پیری میکنم
هم حس میکنم چیز جدیدی قراره تجربه کنم.
۱/ روایتی خواندنی و تاثیرگذار
ایشون علیرضا احمدی ترکمانی
پدردو فرزند۴و۱۵ ساله هستن
فردیس کرج
ساعت۷:۳٠ شب ۱۸ دی میره یه دختربچه ای که تیرخورده بوده رو نجات بده از پشت تیر میزنن تو ریهاش، ۱۸ دی تیر خورد ولی ۲۴ ام خاکسپاریش بود. جالبه در موردش بدونید از صبح ۱۸ ام
پسرمون گفته چیکار کنم صدام به دنیا برسه
دوربین گذاشته جلوش یه ویدیو گرفته از کشتار مردمش گفته، بعد خودشو کشته! میفهمی؟!کشته!!
بعد توی هزار پدر تریبون و مخاطب میلیونی داری میای میگی نباید حمله نظامی صورت بگیره؟
کصکششش
اتفاقا فضا اشباع شده از سرود و آوازخوانی و دیلینگ دلنگ! انباشتیست از آثار سری دوزی و تکراری. اینکه چرا آثار حرف جدیدی ندارند به نظرم به این دلیله که کنش مردم بسیار جلوتر از ه��ر، داره پیش میره.. تو مردم باعزتی را که برنج را به هوا میپاشند چطور وصف کنی؟ گیرم که وصف کردی ثبت واقعه خواهد بود، یک قدم عقبتر از اکت. این مردم از هنرمندان و مولفان بسیار جلوترند. نیازی به مارش ندارند. مبهوتت میکنند. هر روایت را که میخوانی فرو میپاشی و در آن جا میمانی.. اسطورههایی که فردوسی سرودشان..
امروز اگر بنویسی ثبت خواهد بود نه آفرینش پنجرهای. آنهم با آگاهی به اینکه چه مسئولیت عظیمی ست
- یه مجری نوبادی بفرست یه شبکه یه چیز لج دراز بگه
+ چرا؟
- سلبریدی هامون بعد از سه هفته خفه خون گرفتن در مورد نسل کشی میتونن بیان به این فحش بدن و دنبال کننده های الاغشون هم خوشحال میشن و ما هم در نقش قهرمان رئیس شبکه رو اخراج میکنیم