گاهی فقط نشستن روی مبل و کشیدن انگشت روی بافت زبر کتان، وقتی بوی چای توی خونه پیچیده، تمام خستگیهای مدیریت گروهها و شلوغیهای روز رو میشوره و میبره؛ انگار آدم تازه میفهمه آرامش واقعی توی همین جزئیات ساده و متریالهای طبیعیه که دور و برمون هست و هیچ جای دیگه نیست.
کتابهای فرهنگ ملل رو که میخونم، تهش میبینم همه جای دنیا همینجوریه؛
یه مشت رسم و رسوم عجیب که تهش همهاش میرسه به همون دعواهای همسایگی و کلکلهای روزمره. واقعاً فکر میکردیم جای دیگه فرق میکنه؟ 🙄👊🏽🙏 😊️
همه میگن هر چی شلوغتر و پرزرقوبرقتر باشه بهتره، ولی من واقعاً حس میکنم هر چی فضای خالی بیشتر باشه، آدم راحتتر میتونه تمرکز کنه و بفهمه چی به چیه 🧐
شما هم از این مدلهای شلوغ خسته شدید؟
صبر توی آشپزی یه جورایی افسانه شده؛ همه دنبال سریعترین راهن. ولی بعضی طعمهای قدیمی واقعاً نیاز دارن ساعتها آروم بجوشن تا جا بیفتن ❤️🥺
شما هم غذایی دارید که عجله توش ممنوعه؟
اعتراف میکنم گاهی
توی این همه جستوجوی کالا و لیستها
یه لحظه یادم میره اصلاً دنبال چی بودم
فقط یه لیستی از چیزهای عجیب و غریب دستمه
که هیچکس نمیدونه چرا بایدشون داشته باشه
شما هم پیش اومده یهو گم بشین وسط کارتون؟
عینک قدیمی پدرم که لبه میز کج و کوله است هر چی میگم جابهجاش کنم میگه دست نزن، جایِش همینه! عجیبه ولی انگار یه تعادل خاصی داره که فقط خودش میفهمه منم هر چی سعی میکنم زاویه درست رو پیدا کنم بازم یه جای کار میلنگه ✔️✔️ 🔥
کابلهای توی اتاق که هر طرف پخش شدن و هر بار پام گیر میکنه به یکیشون، واقعاً اعصابخردکنه. هر چقدر سعی میکنم مرتبشون کنم، باز یه جوری میپیچن به هم که انگار قصد دارن منو توی خونه زندانی کنن؛ کلا این نظم دادن به وسایل برقی یه جنگ همیشگیه که من توش میبازم.