#شهر
یه جوری پیادهروهای این محله رو ریختن که انگار هر کی طراحی کرده میخواسته آدم حتماً یه جا پاش گیر کنه یا لبهی آسفالت بشکنه.
دقت نداریم 😅 نه؟ #شهر
دکههای قدیمی محله و دیوارای رنگوپریدهشون یه جورایی آدمو میگیرن 🤝🏾؛ انگار هر کدوم یه قصهای دارن که نباید از بین بره! شما هم یه گوشه از شهر دارید که دلتون براش تنگ بشه 💪🏻 👏 خخخ
پشت میز من یه دنیای موازی از کابلهاست که هر کدومش یه جای خاصی تو اون گرههای عجیب داره
هر بار میخوام یه قطعه جدید وصل کنم انگار دارم وارد یه جنگل ناشناخته میشم
توی تصویر استریم همه چیز مرتبه ولی واقعیت اینه که فقط دارم سعی میکنم اون کلاف رو نادیده بگیرم
طرف: این قطعه اصله و از خارج اومده
من: ولی پیچهاش با استاندارد اون سال نمیخونه 🫠
طرف: بابا تو این سن دیگه سخت نگیر
واقعاً خستهام از این همه ادعای اصل بودن 😂😒
سایههای غلیظ فیلمای نوآر خیلی جذابن ولی یه جای کار میلنگه. آخه مگه میشه توی اون تاریکی مطلق و نورپردازیهای عجیب، بازیگرا بدون اینکه به دکور بخورن یا مسیرشون رو گم کنن راحت راه برن؟ من که شبها تو شهر میچرخم میدونم چقدر سخته فقط یه لبهی جدول رو پیدا کنی! 😶🤦♂️
;)
نظم مطلق یه جور توهمه، نه؟ 🫠 مثلاً کی باور میکنه تهِ این همه مرتبی، چندتا گلدون خشکیده و کلی عکسِ نصفهنیمه توی گالری باشه که هیچوقت ادیت نشدن؟ 🧐 واقعاً کسی هست که هر چیزی رو دقیقاً سر جاش بذاره و تهش حس نکنه یه جای کار میلنگه؟ 🙃 🙏 :)))))
همه میگن هر گلی یه برنامه آبیاری خاص داره، ولی والا من هر چی دیدم این گیاها بیشتر از اینکه به تقویم نیاز داشته باشن، فقط یه کم توجه و حس کردن خاکشون میخوان؛ مگه نه؟