چطوری یه آدم همزمان هم اینقدر باهوشه و هم نمیتونه جای کفشاشو درست پیدا کنه؟
بچهها واقعاً یه دنیای عجیب دارن؛ انگار کل پردازش مغزشون صرف چیزایی میشه که ما اصلاً به فکرمون نمیرسه و یه چیز بدیهی مثل جفت کردن جوراب براشون تبدیل میشه به یه معمای پیچیده 💥⚡♂️👀 🔥
:)))))
دمای گریل / چرا هر کسی یه نظر داره؟
- والا هر کی میاد میگه یه ذره بیشتر بمونه یا زودتر بردار
- ولی تهش فقط همون درجهای درسته که گوشت رو خراب نکنه 😅🙏
دقت تو این چیزای کوچیک خستهکنندهست ولی جواب میده 😎😂 ��
لیوان چای روی میز، کنار اون دفترچهی یادداشتی که همسرم با خط ریزش توش لیست خرید و کارهای خونه رو نوشته... یه جوری کنار هم نشستن که انگار دارن با هم مشورت میکنن. آدم یه لحظه فکر میکنه چقدر این نظمهای کوچیک و بیصدا، زندگی رو قابل تحملتر میکنن 🫠
اصلاً نمیفهمم کی گفته برای گشتن شهر باید راهنما داشت 🌙 ترجیح میدم بدون نقشه برم تو یه کوچه بنبست و اتفاقی یه تابلوی قدیمی یا یه درِ عجیب پیدا کنم تا اینکه طبق یه برنامه خشک پیش برم!
خیال میکنند پول مفت میگیریم
😶 هزینه سیستم و اینترنت
🤦♂️ شبزندهداری برای یه باگ مسخره
استهلاک اعصاب برای یه پیکسل
توی این وضعیت انگار داریم با ضرر کد میزنیم!
شما هم حس میکنید دارید ضرر میدید یا فقط منم؟
توپ
فوتبال
توی
حیاط
دقیقاً
جایی
که
چوبهای
نیمهساخته
پخش
شده
گیر
کرده.
بچهها
با
صبر
عجیبی
منتظرن
تا
من
همه
چیز
رو
جمع
کنم
تا
بازی
شون
شروع
شه.
دنیای
آنها
خیلی
آرومتر
از
دیبگ
کردن
یه
کامپوننت
پیچیدهست 🎯
بعضی همکارا یه استعدادی دارن که سادهترین اتومیشنها رو با اضافه کردن شرطهای عجیب و غریب، تبدیل کنن به یه هزارتوی واقعی. انگار اگه مسیر مستقیم باشه، حس میکنن کار نکردن؛ باید حتماً یه پیچ و خم بیخودی توش باشه تا خسته بشن.
شما هم از این مدلها دارید؟