از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون چند ماهیه میدووم گره ماه پیش رو باز میکنم فرداش گره ماه بعد میاد جلو راهم سبز میشه هی بدو بدو کن خودتو از اینجا خلاص کن به اونجا برسون پنج روز استراحت و بعد مثل اسب بیفت دنبال مشکلات بعدی میرم این هفته خودمو تو مرداب انزلی غرق کنم خلاص بشم.
جدا یک هفته است هفت صبح با سردرد بیدار میشم و مسکن میخورم با سردرد ظهر سرمو میذارم رو بالشت یه ساعت بخوابم خوب بشه بعد با سردرد پامیشم و شب هم با سردرد میخوابم مرگ نزدیک است .
برای سرکار رفتن ، برای دانشگاه رشته مورد علاقه خوندن و برای خیلی کارای پیش پا افتاده تر همیشه جدال داشتم ، جدال زیاد ، وقتی هم توش موفق میشدم دیگه اون احساس رضایت اول بهم دست نمیداد ؛ پشتیبان باشید ، بغل کنید و لبخند بزنید جای زمین خالی کردن برای بچه هاتون .
یا نمیتونه ادامه بده کافیه زنگ بزنه تا ما بریم دنبالش.
ایمان دارم که مثل همیشه از پس خودش برمیاد و خوشحال برمیگرده خونه ولی باورم نمیشه که بچهی قشنگم خیلی جدی وارد دنیای بزرگسالی شده و قراره با چالشهای واقعی زندگی مواجه بشه.
بازم محکم بغلش کردم و یادآوری کردم که کافیه زنگ بزنه.
یک زندگی عاشقانه که بوی بهارنارنج بده با تمام زحمات نهایت برگردی بدونی همون قدر که تو منتظری اون هم منتظرته کافیه تا بفهمی عشق چیه و چه چیزهایی رو با خودش میاره.