بی حصلگی و خستگی کل وجودم گرفته،رفته تو مغزم و تک تک سلولای بدنمُ داره به روحم تجاوز میکنه،نمیدونم چطوری خوب میشه ولی همه کار کردم،به خودم رسیدم،خوشگذروندم،با ادمای مورد علاقم رفتمواومدم ولی خوب نشد که نشد.
نمیشه ایرانی بود زندگی کرد.
ما ایستادیم .
ما تلاش کردیم.
ما امید داشتیم.
که این بار فرق داره همیشه تو این راه عزیزانی از دست میدیم که حتی نمیشناسیم ولی این دله که جگر خون شده:)
پس این بار محکم تر .