انقدر کشتند،
انقدر کشتند،
که به ندرت یه عکس رو بیشتر از یک بار میبینیم.
حتی وقت نداریم قصههاشونو بخونیم. اسمهاشون یادمون نمیمونه. سروی بعد از سرو دیگر افتاده. جانی پس از جان دیگر ستانده شده.
«آنقدر عزا بر سرمان ریختهاند که فرصت زاری نداریم.»
ریدم تو این وضعیت همش رو دور باطلیم. بریزین بیرون، تیر بخورین بمیرین هشتگ بزنین حالا مهاجرا بریزن بیرون به نماینده های گروپزاده پارلمان ایمیل بده هشتگ بزن کمک کنید .حالا زندانیا میخوان اعدام شن شروع کن هشتگ بزن اعدام نکنید .من این دنیارو گاییدم من این زندگی رو گاییدم .
گفت «از پشت زدن و من دردم گرفت. نمیدونستم تیر واقعیه یا ساچمه است چون تا حالا تیر نخوردم. نمیدونستم دارم میمیرم یا نه چون تا حالا نمردم. فقط به حرف ماموری که اون بغل وایساده بود و بهش اعتماد هم نداشتم گوش دادم که گفت بدو فرار کن و دویدم….»