��لیرضا پس از به هوش آمدن مستقیم به زندان منتقل شد؛ حکم اعدامش قطعیست.
نمیدانم هشتگ زدن چقدر میتواند اثرگذار باشد، اما وقتی جان یک انسان در خطر است، سکوت هم انتخاب نیست...
#عليرضا_سپاهی
به رسم همیشه که بهتون زحمت دادیم، از هموطنان عزیز و شریفمون که در تجمعات روز شنبه حضور پیدا میکنن درخواست دارم که عکس داداش کمیل من رو هم با خودشون ببرن.
قبلا هم گفتم با وجود شما عزیزان هیچوقت احساس تنهایی نکردیم و خیالمون راحته که صدای ما هستید... ازتون ممنونم❤️🩹✌️
#کمیل_جمشیدی
از نامهایی که کمتر شنیده شدند!
حمید، ۴۵ ساله، هنرمندِ تئاتر خوزستان، مقابل چشمان پسرش هدف گلوله قرار گرفت و چند روز بعد جان باخ��. خانوادهاش تحت فشار قرار گرفتند و نامش کمتر از آنچه باید شنیده شد!
جاویدنام #حمید_کوتیانی اهل دزفول🖤
احمدرضا، جوانی که در بازار تبریز بازداشت شده، با حکم اعدام روبهروست و در معرض خطر جدی اجرای این حکم قرار دارد!
لطفا نامش را به گوش همه برسانید؛ اجازه ندهید این حکم در سکوت اجرا شود.
#احمدرضا_افشاری_نژاد
حکم اعدام #آرمین_نورمحمدی میتواند هر لحظه به مرحلهی اجرا نزدیکتر شود;
زمان در پروندههای اعدام بیرحمانه سریع میگذرد! لطفا اطلاعرسانی کنید و صدای او باشید.
مامانم اومد بهم گفت یادم بده چطوری هشتک بزنم
پرسیدم چرا؟ گفت میخوام ز��ر پستا اسم صهبا رو بزنم کسی یادش نره
همین دیگه یه مادر باید اسم بچشو هشتک بزنه💔
دردت به جونم
#صهبا_رشتیان
«دلم برای همان پیامهای سادهٔ هرروزش تنگ شده؛ حالا هر بار که گوشیام روشن میشود، هزاران حرفِ نگفته بین من و آریای قشنگم بغض میشود و هیچ پیامی از او نمیرسد…» 💔🥀🕊😭آریای قشنگم چقد شوق زندگی داشتی مامان😭😭😭😭😭😭❤️🔥
دورت بگردم که اینهمه تلاش کردی برای زندگیت همه کار کردی زندگی تو سر و سامون بدی
تا خونتو ساختی وسایل نو خریدی نذاشتن دو ماه توش زندگی کنی و لذتشو ببری
یه شب رفتی و دیگه برنگشتی چون اون قاتلا با تیر جنگی اومده بودن به استقبالتون تو خیابونا 😭
لعنت به ۱۸ دی
#سیاوش_فرخی
باورم نمیشه بلاگرا شروع کردن پست و استوری گذاشتن.. کسی نمیگه کار نکنن اما اینکه از شادی و خوشی هاشون بزارن خیانت به این همه خونه.. ما اینجا تو غربت دلمون خونه، یه روز خوش نداشتیم اونوقت چجوری میتونن این همه ارزو و این همه جوون رو نبینن..
پدری برای آزادی فرزندش فریاد میزند:
«بعد از چند ماه بیخبری، یه ماهه پسرم در بازداشت موقت در زندان لاکان رشته؛ پسرم جوون و بیگناهه… فقط آرزو دارم آزاد برگرده خونه.»
اسم پیمان دستجردی را تکرار کنیم، شاید راهی به آزادی باز شود...