سوشالمدیا کمکم داره تبدیل میشه به یه دستگاه کپی؛ ریلزها، محتواها و واکنشهاي مشابه.به جاي اينكه هر كسي نگاه و حرف خودش رو منتشر كنه؛ نسخه ي همديگر رو كپي مي كنن؛حتي وقتي ميخوان همدلي كنن.انگار فقط مهمه که بگی؛منم هستم و از قافله تكرار جا نمونی؛ نه اینکه حرفي از خودت داشته باشي.
حق با شاملو بود:ما فریاد میزدیم: «چراغ! چراغ!»
و ایشان درنمییافتند….سیاهی چشمِشان؛
سپیدی کدری بود اسفنجوار…شکافته، لایهبر لایهبر،
شباهت برده از جسمیّتِ مغزشان.
گناهیشان نبود:از جَنَمی دیگر بودند…
امروز صبح سر پروژه، تو فكر بودم که يه دفعه یکی بغلم کرد.با خودم گفتم حتماً یه دوستی منو ديده و بغلم كرده.برگشتم دیدم یه سگ روی دو پا ایستاده، دستاش حلقه دورم، چشم تو چشم 🫠در حاليكه از ترس جيغ ميزدم؛دو بار هم افتادم(تعادل صفر)🫠
He said: “ This gala is one of my favorites because I get to see beautiful people, especially my wife, who is always there supporting me 😇
I love both of them🤍