انقدر این جمله به جونم نشسته که فکر میکنم حتما اولین تتویی میشه که خواهم زد
"سعادت در ادامه دادنه،حتی بدون احساس خوشبختی"
من این رو تا استخونم زندگی کردم
احساس میکنم با تغیر سبک عزاداری مردم، چیزی در ما شکست با اسم ترس مرگ.
مرگ از اون ظاهر سیاه و ترسناک و وحشت آورش، تبدیل شد به بزرگداشتی از همه خوبی ها و زیبایی های یک فرد. به جشن رهاییش، به قدردانی از شهامتش و به ادامه ی راهش پس از اون.
بچهها یه سوال.
شما با مغز بیدار نمیخوابید؟
من جدی اصلا حس نمیکنم خوابم برده، همش یا دارم کابوس میبینم یا صحنههایی که دیدم با یهسری تغییر جلوی چشممه، نمیدونم اصلا اسم خاصی داره یا نه یا چمیدونم قرصی چیزی براش هست.
کاش کودکان نمیمردند
ای کاش موقتاً به آسمانها برده میشدند
تا جنگ تمام شود،
سپس با خیال راحت به خانهشان برمیگشتند،
و وقتی والدین با حیرت از آنها بپرسند
کجا بودید؟
با خوشحالی بگویند:
«داشتیم با ستارهها بازی میکردیم!»
• غسان كنفانی