گاهی اوقات دلم یه کلبه میخواد
که کنار دریا باشه، شایدم وسط جنگل.
دلم بوی چوب بارون خورده میخواد، دلم یک دنیا سکوت میخواد، بدون حتی یک ذره دغدغه فکری،
شهر و دود و دم و آدماش.
غرق بشم تو صدای طبیعت و آرامشو بغل کنم..
بد داستان اینه که دردامو نمیتونم جز خودش ب کسی بگم
هنوز یه گوشه از وجودم منتظره برگرده بشینم براش تعریف کنم نبودنش چی سرم آورده
هنوز منتظرم بیاد بگه داشته شوخی میکرده دو سه سال عمرمو به باد فنا نداده:)