مستند منوتو را تا پایان دیدم؛ ۵۱۴ دقیقه سند دستاول از آنچه در دیماه خونین بر ملت ایران گذشت. آنچه تا کنون دیدهایم، تنها گوشهای از اتفاقات آن روزهاست. سالها پژوهش لازم است تا بتوانیم ابعاد واقعی کشتار و جنایت جمهوری اسلامی در دیماه را بهدرستی دریابیم.
اما یک چیز بر من روشن است: پس از چنین جنایت بزرگی، هر کس هنوز ذرهای همدلی و همسویی با این نظام اهریمنی و قاتلان ملت ایران داشته باشد، هر کس این جنایت را به هر شکلی انکار یا کوچکنمایی کند، و هر کس قاتلان ملت ایران را سفیدشویی کند و مسئولیت این جنایت را به کسی جز عاملانش نسبت دهد، بویی از شرف و انسانیت نبرده است.
روز حساب فرا خواهد رسید و تکتک کسانی که در این جنایت شریک بودند سزای کار خود را خواهند دید.
قهرمانان دلیر ایران که با دست خالی به نبرد ضحاک رفتند هرگز فراموش نخواهند شد. نام یکایک آنان در تاریخ ایران ماندگار خواهد بود و راهشان تا روز بازپسگیری و آزادی میهن ادامه خواهد داشت.
#پاینده_ایران
#جاویدشاه
https://t.co/A3bny82sE8
«محاصره هوایی ایران» (لغو شدن پروازهای ایران به کشورهای همسایه، منطقه و دیگر نقاط دنیا)، پیوستِ «محاصره دریایی» است!
اینکه کشورهایی چون آذربایجان، ترکمنستان، امارات و حتی عراق، جسارتِ لغو پروازهای ایران را عطفِ به هشدارهایِ آمریکا داشتند، یعنی تهدیدِ دیروز ایران مبنی بر ناامنی فرودگاههای دیگر کشورها، اصلا برای آنها معتبر نبوده!
اگر اقدامِ موثری برای جلوگیری از ایجاد «محاصرهی هوایی» بر آسمانِ اطراف ایران نشود، آمریکا وارد فازِ اخلال در «مرزهای زمینی» خواهد شد!
.
چپ غربی و پدرسالاری فکری در قبال جوامع شرقی
از گفتگوی علیرضا کیانی با محمدامین نایبپور
بهار ۲۵۸۵ شاهنشاهی
----
علیرضا کیانی: آیا میتوان گفت که بخشی از جریانهای چپ اروپایی نوعی نگاه بالا به پایین یا قیممابانه نسبت به ایران دارند؟ به این معنا که گویی خود را آگاهتر از جامعه ایران میدانند؟ آیا میتوان این رویکرد را نوعی پدرسالاری فکری یا نوعی «نژادپرستی معکوس» در نظر گرفت؟
محمدامین نایبپور: بله، دقیقا همینطور است. جالب این جاست که خود این جریانها مفاهیمی مانند «پدرسالاری» (Paternalism) یا «اورینتالیسم» (Orientalism) را بسیار به کار میبرند و معمولا برای نقد چهرههایی مانند شاه فقید یا جریانهای مدرنگرا از آن استفاده میکنند. اما در عمل، رویکرد خودشان اغلب واجد نوعی نگاه قیممابانه و پدرسالارانه است. حرف آنها این است که شما میخواهید شبیه اروپا و آمریکا شوید.
اما چنین نیست؛ مسئلهی ما تمایل به مدرن شدن است. حال آن کشورها زودتر وارد مسیر مدرنیته شدند.
در این میان، از مفاهیمی مانند «Paternalism» یعنی پدرسالاری و «Orientalism» یعنی شرقشناسی در معنای منفی و انتقادی آن، برای نقد دیگران استفاده میشود، در حالی که خود گویندگان این دیدگاهها، موضعی قیممابانه و پدرسالارانه اتخاذ میکنند. به بیان دیگر، در حالی که دیگران را به «نگاه از بالا» متهم میکنند، خودشان در جایگاهی قرار میگیرند که گویی بهتر از جوامع غیرغربی میدانند چه چیزی به نفع آنهاست.
برای مثال، اینگونه القا میشود که شما لزوما به توسعه اقتصادی، رشد تولید ناخالص داخلی، زیرساختهایی مانند حملونقل مدرن یا حتی نظام بهداشتی پیشرفته نیاز ندارید؛ بلکه اولویت شما باید مقابله با مفاهیمی مانند «امپریالیسم» (Imperialism) یا «سرمایهداری جهانی» (Capitalism) باشد. اصطلاحاتی که این روزها در ادبیات این جریانها بسیار تکرار میشود.
در واقع، به نظر میرسد جریانهای چپ غربی از جوامع خاورمیانه میخواهند بار تقابل با مدرنیته را به دوش بکشند؛ درواقع نوعی «برونسپاری» مقاومت در برابر مدرنیته صورت میگیرد. این همان نکتهای است که شما به آن اشاره کردید: نوعی نگاه قیممابانه که در آن، دیگری بهعنوان موضوع هدایت و نه فاعل مستقل در نظر گرفته میشود.
----
محمدامین نایبپور، دکتری فلسفه را از دانشگاه فرایبورگ آلمان دریافت کرد. او دورهی پژوهشی پستدکتری خود را در دانشگاه شیکاگو گذراند.
صورت کامل گفتگو را در «فریدون» بخوانید:
https://t.co/UPkTvOeEHw
@AminNayebpour
دلقک قلمبهمزد نظام اینهمه لاطائل بافته که بگوید رضاشاه کبیر نسب شاهی یا اشرافی نداشته «پس پادشاهیاش مشروع نبوده» یا «دودمانش در سطحی نیست که نوهاش مرگ پادشاهی اروپایی را تسلیت بگوید» –مصداقی دیگر از عقدهٔ حقارت بچهشیعه در برابر چشمآبیها– اما با پدرسوختگی از یاد میبرد که هم هاکُن هفتم، بنیانگذار سلسلهٔ گلوکسبورگ نروژ، هم ژانباپتیست برنادوت (کارل چهاردهم سوئد و کارل سوم یوهان نروژ)، بنیانگذار دودمان برنادوت سوئد و نروژ؛ هردو نه بخاطر تبار شاهانه که به حکم پارلمان به مقام شاهی «برگزیده» شدند.
او عامدانه به مخاطب نمیگوید که کارل چهاردهم یک ژنرال فرانسوی از تباری بورژوایی و غیراشرافی بود که بهلطف انقلاب کبیر و جنگهای ناپلئونی ترقی کرده و بهحکم ریکسداگ سوئد به پادشاهی آن کشور برگزیده شد –و طبیعتاً به پادشاهی نروژ هم دست یافت– و هاکُن هفتم نیز، شاهزادهای دانمارکی بود که پس از جدایی نروژ از اتحاد شخصی با سوئد، نخست از سوی استورتینگ نروژ به پادشاهی برگزیده شد و سپس بهدرخواست خودش، سلطنتش به همهپرسی عمومی نیز گذاشته شد تا افزونبر نمایندگان ملت، آحاد ملت نیز حکم پادشاهی او را توشیح، مسح و تدهین کنند؛ درست بهمانند رضاشاه کبیر که بهحکم مجلس شورای ملی به حکومت موقت برداشته شد و سپس با رای مجلس مؤسسان به تخت شاهنشهان بنشست؛ دقیقاً بر مبنای اصول سلطنت ملی و در چارچوب حق حاکمیت مردمی (Popular right of Sovereignty).
دقیقترین و عمیقترین برداشتی از "آزادی" که تا کنون با آن مواجه شدهام برداشت هگل از آزادی است. و سادهترین تعریفی که میتوان از آزادی بهدست داد این است که، در برابر آزادی، هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز، given (دادهشده و مُقرر و صُلب) نیست، وگرنه آزادی (خودتعینبخشی) صرفاً نسبیست.
مهدیه گلرو میفرمودند چرا به جمهوری اسلامی میگید اشغالگر؟ اتفاقاً اصلا هم اشغالگر نیست و در مقابل اسرائیل و آمریکا باید ازش حمایت کنیم.
امروز این حکومت ملی ۳ نفر رو در ملأ عام اعدام کرد و دو نفر که برای اعتراض به اعدام در محل حاضر شده بودند رو با شلیک گلوله کشت.
همین!
یک ویژگی مشترک در میان غالب افرادی که هر کدام به نحوی با پهلوی زاویه دار از نظر من یک ویژگی است؛ دلقک بازی.
به طرز اعجاب انگیزی مشغول لودگی و مزه ریزی هستند در عین حال این گمان تصورعجیب را هم دارند که در موضع اخلاقی و عقلی برتری هستند.
به معنای دقیق کلمه گروتسک.
واقعاً جالبه رژیمی که مدعی بود با برنامهٔ هستهای، موشکی، پروکسیها و اخیراً تنگهٔ هرمز برای کشور بازدارندگی ایجاد کرده و کل هست و نیست چند نسل رو ریخت پای این کارا، حالا تو هر پیشنهادش از آمریکا گدایی میکنه تضمین بده دیگه کسی به ما حمله نمیکنه.
پستی و بلندیهایی در میان است قابل پیش بینی نیست اما میتوان با احتمال بسیار بالای مدعی شد ما در میانه اخرین تلاشهای حکومتی زندگی میکنیم که برای بقایش دست به هرکاری میزد و اینبار گزینههای محدودی دارد.
ج.ا امروز بعد از دو ماه درگیری در مخمصه جدیدی است. برخلاف ادعاهای همیشگیاش مبنی بر فرار آمریکا از درگیریهای طولانی مدت اینبار این ج.ا است که نمیتواند شرایط محاصره اقتصادی و وضع آتشبس لرزان و طولانی را تحمل کند.
ترجیح ایالات متحده حفظ وضع فعلی
و افزایش فشار تصاعدی اقتصادی است./
رفتاری گوناگون پیگیری میشود. این هدف نهایی برای ایالات متحده آوردههای بسیاری خواهد داشت اما اصلیترین آن تبدیل یکی از بازیگران انرژی جهان از عاملی مخل به کشوری همراه و منطقی است.
رسیدن به این هدف چیزی نیست که بتوان با ج.ا و نظمی غیرمدرن محقق شود.
اینکه در مسیر پیچیده پیشرو چه/