برای اینکه جلوی خودمو از انجام دادن امیال ناشایست بگیرم، متدی در پیش گرفتم که میام بدی هاشو به دوستای نزدیکم میگم که اگر خولستم کاری کنم حداقل از دوستام خجالت بکشم و نکنمممممممممم
دلیل اینکه تو حوزه کاری ما ادمای باسابقه از ما که سابقه امون کمتر بدسون میاد اینه که فکر میکنن چون ما مدل سختیایی که اونا کشیدن، سختی نداشتیم پس لایق پیشرفت و داشتن سمت بالاتر نیستیم.
خب اخه زززن مدل سختی هامون فرق داشته
از کجا میدونی از من کمتر تو بوده؟
به دست خط آدم ها خیلی توجه میکنم
و از ادمایی که دست خطشون قشنگه خیلی خوشم میاد، مخصوصا پسرا.
انگار ناخواسته فکر میکنم پسرها نمیتونن خوش خط باشن و وقتی میبینمشون ذوق میکنم..
حس میکنم دلیل اینکه ممکنه از یه نفر یه هر دلیل ناراحت بشیم اینه که فقط انتظار اینو نداریم که اون رفتار یا حرف رواز اون شخص ببینیم/بشنویم.
وگرنه نه از روی علاقه اس و نه هیچ چیز دیگه ایی.
من یه چیزی رو ابن مدت که خیلیی اولش بیکار بودم و تو سرم پر از فکر بود درباره خودم فهمیدم و اون اینکه من نباید بیکار باشم...
اگر بیکار باشم فکر میکنم
وقتی فکر میکنم ناراحت میشم
و وقتی ناراحتم همه چیز برام سخت مبگذره.
من یا باید در حال درس خوندن باشم یا کار کردن.
درباره میکرو منیجمنت دیدم یکی نوشته بود و خب همه گفنه بودن خیلی بده و اینا
حالا نمیدونم تا چه حدی ولی اتفافا من از اینکه هر مرحله تایید بگیرم که مطمئن بشم کارم رو درست انجام دادم خیالم رو راحت تر میکنه