-اسکورت سنگین حفاظتی.
-ورود باشکوه شاه و شهبانو به سالنی که جای سوزن انداختن نداشت.
-فریادهای پرشور #جاویدشاه و کینگ رضا پهلوی، توسط هزاران نفر.
-حضور مقامهای ارشد کانادا از جمله رهبر حزب محافظهکار و چندین نماینده پارلمان و نماینده دفتر نخستوزیر.
-سخنرانی درخشان پادشاه و اونجا که گفت شعار حمایتی(#جاویدشاه) رو به رای تبدیل کنید.
بزودی زوزههای جانگوز عمه باجخواه و مهناز پولی و علی کریمی و شوهر سپاهیش و سایر اراذل فرقهی فاسد چهارم شنیدنی خواهد بود:))
قیمت دلار امروز از مرز ۲۰۰،۰۰۰ تومان گذشت. امروز قیمت دلار ۲۸،۵۷۱ برابر زمانی است که جمهوری اسلامی به قدرت رسید.
حاصل نزدیک به پنج دهه حاکمیت فساد و ناکارآمدی در جمهوری اسلامی فقر، فساد و انزوا برای ملت ایران بوده است.
تجربه این پنج دهه یک مسئله را برای همه روشن کرده است: در جمهوری اسلامی اصلاح ممکن نیست.
قطار ایران در بهمن ۵٧ از ریل تمدن و پیشرفت خارج شد و امروز جمهوری اسلامی آن را با سرعت هرچه بیشتر به ته دره هدایت میکند.
امروز وظیفه تکتک ایرانیان از جمله کارمندان دولت و بدنه اداری کشور این است که به هر شکل ممکن با اخلال در فعالیتهای مخرب جمهوری اسلامی و تضعیف آن زمینه برکنار کردن رژیم و نجات ایران را فراهم کنند.
امروز، در سالروز جنایت هولناک سینما رکس آبادان، یاد صدها قربانی بیگناه این فاجعه را گرامی میداریم.
یک واقعیت تاریخی که بسیاری در جهان غرب هنوز از آن آگاه نیستند این است که جنایات بنیادگرایان اسلامی و دشمنی آنان با ایران، فرهنگ ایرانی و زندگی مدرن، پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی آغاز شده بود، و جنایت سینما رکس یکی از آشکارترین نمونههای آن است.
اتفاقی نیست که عاملان این جنایت پس از فاجعه ۵٧ در ساختار جمهوری اسلامی به مقام و موقعیت رسیدند.
این تاریخ باید گفته و آموزش داده شود. برای فهم جمهوری اسلامی و دشمنی آن با ایران و ایرانی، باید دانست که این دشمنی در بهمن ۱۳۵۷ آغاز نشد، بلکه جمهوری اسلامی آن را به قدرت سیاسی و حکومتی تبدیل کرد.
از خاطرات مادر ایران زمین:
خلبان آخرین پرواز
هر وقت صبح ۲۶ دى۵۷ را به ياد مى آورم٫
اندوهى عميق در دلم زنده مى شود...
تهران آن روز در سكوتى سنگين فرو رفته بود٫
شهرى كه ماهها در التهاب و آشوب بود,
انگار ناگهان نفس در سينه حبس كرده بود...
قرار بود برويم، اسمش را گذاشته بوديم سفر،
سفرى كوتاه براى استراحت.
تصميمش ده روز پيش گرفته شده بود و به طور رسمى اعلام شد كه براى چند هفته از كشور خارج
مى شويم.
میگفتيم دور شدن موقتی پادشاه شايد به آرام شدن اوضاع كمک كند، اما در دل من اين بيشتر شبيه دل دارى دادن به خودمان بود...
پادشاه خسته و فرسوده به نظر مى رسيد.
بيمارى و فشار حوادث از او توان گرفته بود و در طول يک سال گذشته وزن زيادى كم كرده بود.
گاهى در نگاهش نااميدى ديده مى شد،
هر چند چيزى بر زبان نمى آورد ...
با اين همه، در دل من هنوز كورسوى اميدى بود!
اينكه مردى كه سیوهفت سال از زندگىاش را صرف كشورش كرده بود،
شايد بتواند بار ديگر اعتماد مردمش را به دست آورد.
شبها, با وجود حكومت نظامى، فريادها از بامهاى شهر بلند مى شد و تا كاخ مى رسيد:
«اللّه اكبر... مرگ بر شاه...»
هر شب همين صداها در فضا مى پيچيد...
دلم مى خواست نگذارم اين دشنامها به گوش
پادشاه برسد؛
انگار میخواستم آخرين ذرههاى آرامشش را حفظ
كنم ...
كاخ ديگر حال و هواى گذشته را نداشت.
بچهها كنارمان نبودند...
ليلاى كوچكم ديگر ناگهان به اتاقمان نمىآمد.
فرحناز با آن نگاههاى پرمهرش كنار پدرش نبود.
عليرضا با خندهها و شيطنتهايش فضا را عوض
نمى كرد.
رضا در آمريكا بود و مى دانستم دل آشفته است،
اما سعى میكرد نگرانىاش را از پدر پنهان كند
اطرافيان نيز يكى يكى مى رفتند!
مديران، مهندسان, كارمندان بلندپايه...
گويى همه از كشتی طوفان زده اى پياده مىشدند كه آيندهاى نامعلوم پيش رو داشت.
صبحِ رفتن، در ميان باد و سرماى زمستان،
به سوى هواپیماى سفيد و آبىمان رفتيم؛
همان بوئينگ «شاهين» كه در سفرهاى رسمى از آن استفاده مى كرديم.
وقتی به پاى پلهها رسيديم، پادشاه برگشت و به جمع كوچكى كه براى بدرقه آمده بودند نگاه كرد...
سكوتى سنگين همه جا را فرا گرفته بود و آن صحنه هنوز هم برايم دردناک است...
افسران، خلبانان، كاركنان دربار و افراد گارد شاهنشاهى، يكى يكى جلو آمدند.
اشک در چشمانشان حلقه زده بود و دست پادشاه را مى بوسيدند...
سكوتى سنگين فضا را پر كرده بود و تنها گاه به گاه با صداى گريهاى كوتاه شكسته مى شد...
حتی در چشمان شاپور بختيار نيز اشک ديده میشد!
همان كسی كه خواستار خروج ما از كشور شده بود...
بعدها پادشاه نوشت؛ كه نشانههاى وفادارى هنگام ترک كشور، سخت منقلبش كرده بود؛
و من آن روز اين تأثر را با تمام وجود حس كردم...
سرانجام سوار هواپيما شديم همراه با چند نفری
كه اصرار داشتند كنارمان بمانند.
تا زمانى كه بر فراز خاک ايران بوديم،
خود پادشاه هدايت هواپيما را بر عهده گرفت😭
وقتی از مرز هوايى ايران خارج شديم،
كنترل را به خلبان سپرد و نزد ما آمد ...
همان لحظه بود كه عمق آنچه رخ مى داد را فهميدم!
گويى تاريخ ما به سوى گردابى هولناک كشيده میشد ...
و ما ديگر راه بازگشتی نداشتيم...💔
من بعد از این داستان؛
برای رضا شاه دوم که حتی فرصت این رو نداشت با خاکش وداع کنه، قلبم مچاله شد💔
@Javanmardi75 کثافتِ بدتر از آخوندی هستی که اکثریت رو بلاک کردی و یکطرفه میری بالا منبر.
واسه همین در موردِ توئیتی که زدی نظرِ مخاطبا رو میپرسم خودتم ببینی نظرِ واقعی مردم چیه؛
ایرانیانِ عزیز؛
از نظر شما کدام جریان در اپوزیسیون، براندازانِ واقعیِ رژیمِ جمهوری اسلامی هستند ؟
#نظرسنجی
بگذارید یک بار دیگه یادی کنیم از این شعر بینهایت زیبا که در حضور مقام معظم رهبری قرائت شد:
دفاعِ از حرم یعنی، قرارِ جنگ اگر باشد
زمینِ کارزارِ ما، تلاویو است، تهران نه
:))))))))
جمهوری اسلامی در شرایط ضعف شدید ساختاری و بحران مشروعیت، قصد پیشبرد و اجرای «کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین» (کنوانسیون آکتائو) را دارد. این تلاش رژیم، بدون پشتوانه اراده ملت ایران و بدون تضمین روشن و کامل حقوق تاریخی کشور، اقدامی نگرانکننده و تهدیدی جدی علیه منافع ملی ایران است.
بر اساس معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی، رژیم حقوقی دریای کاسپین بر پایه حقوق مشترک طرفین و اصل توافق و منافع مشترک شکل گرفته بود.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای تازهاستقلالیافته در «اعلامیه آلماتی» (دسامبر ۱۹۹۱) بر پایبندی به معاهدات شوروی سابق و تضمین اجرای تعهدات بینالمللی ناشی از قراردادها و پیمانهای آن توسط دولتهای جانشین تأکید کردند.
بر همین اساس، هرگونه تغییر اساسی در وضعیت حقوقی این پهنه آبی راهبردی باید با توافق مشترک همه کشورهای ساحلی و با رعایت کامل حقوق ایران انجام شود.
با این حال، کنوانسیون آکتائو امکان انعقاد توافقهای دوجانبه و چندجانبه میان کشورهای ساحلی درباره بخشهایی از بستر و زیربستر دریای کاسپین را پیشبینی کرده است؛ بخشهایی که قبلاً بخشی از پهنه آبی مشترک ایران و اتحاد جماهیر شوروی محسوب میشدند.
این بدعتی خطرناک است که با دور زدن اصل اجماع همه کشورهای ساحلی، عملاً جایگاه تاریخی ایران را تضعیف میکند و نقش کشور را در تعیین سرنوشت دریای کاسپین کاهش میدهد.
از زمان امضای کنوانسیون آکتائو در سال ۲۰۱۸، بارها هشدار دادهام که «پاسداری از منافع ملی از موضع ضعف ممکن نیست». همان زمان نیز تأکید کردم که فرقه تبهکار جمهوری اسلامی، منافع ملت ایران و میهن را قربانی بقای خود میکند و در سیاست خارجی، از موضع ضعف به باجدهیهای پیدرپی تن میدهد.
موضع من درباره روند کنونی همان است. تلاش جمهوری اسلامی برای تصویب این کنوانسیون را اقدامی مغایر با منافع ملی ایران میدانم.
هیچ تصمیمی درباره منابع، مرزها و حقوق ایران در این پهنه آبی، بدون رضایت و مشارکت واقعی ملت ایران، از مشروعیت برخوردار نخواهد بود. حقوق ایران در دریای کاسپین قابل معامله یا چشمپوشی نیست. هرگونه اقدام در جهت تضییع این حقوق، در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت و تصمیمگیرندگان در برابر ملت ایران پاسخگو و بازخواست خواهند شد.
پاینده ایران
این حساب تسویه نشده.
دیشب که ویدیوهای اصفهان و اون لیزرهای سبز رو دیدم، پرت شدم به همون شبی که سیامک رو از ما گرفتند.
رفیقش میگفت از همه طرف محاصره بودیم، پشتبامها، کوچهها، همه ی راه بسته. روی بدن هر کسی نور سبز میافتاد، تا نمیکشتنش دست برنمیداشتند.
روی سیامک عزیزم هم نور سبز بود...
رفته بود بالای تیر تا برق خیابون رو قطع کنه. گلوله اول خورد به پاش، اما ول نکرد و برق قطع شد.
گلوله دوم رو زمانی زدن که داشت کابل دوربینها رو میکشید.
بلافاصله با گلوله سوم افتاد... هنوز نور سبز روی پیکرش بود که تیر خلاص رو زدن به سمت راست سینهش.
من این ماجرا رو هر روز برای خودم تکرار میکنم تکرار میکنم.....
انتقام، زیباترین لحظهی زندگی من شده.
ما گفتنی زیاد داریم... بهوقتش.