اینجا زندگیام میان اُمید و نااُمیدی در نوسان است. همزمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم. گاهی اوقات به زندگی نظم میدهم و گاهی هرج و مرج است که زندگیام را میبلعد.
• آلخاندرا پیثارنیک
من اون حرومی رو که سه بار تا حالا پیچ گذاشته زیر لاستیکای ماشینمو پیدا کنم مادرشو میگام که باعث نشه من با ۱۲۰ تا سرعت لاستیکم وسط اتوبان بترکه و بگا برم
امروز رفتم برای گرفتن یه نمونه از یه نفر که افعان بود و ادرسی که داد ته اصفهان بود.از همون اول شک داشتم بهش و تنها کاری که کردم یه چاقو جیبی با خودم برد وقتی رسیدم و رفتم داخل کارگاه شروع کرد از ماشینم پرسید و به گوشیم نگاه میکرد و بله اومد لختم بکنه وتنها شانسی که اوردم این بود
اینکه نمیتونم از اهنگام از عکسایی که میگیرم از عطری که میزنم برای کسی بگم،از اینکه نمیتونم بخوابم،از اینکه نمیتونم لباسای رنگ روشن بپوشم،از اینکه غذا به سختی میخورم،از درد قلبم،از زندگی روزمره تخمیم،از اینکه خاطره ها د��ره دهنمو میگاد،از اینکه حسی ندارم،از همه چی خستم