با وجود تمام بحران هایی که به عنوان یه خاورمیانهای پشت سر گذاشتم و تمام اتفاقاتی که به عنوان یه ایرانی دارم از سر میگذرونم، اگه بگم خانواده منو پیر کرد دروغ نگفتم.
این لحظه رو دوست دارم
همین الآن رو که نشستم تو ماشین داداشم
داریم خیابونای تهرانو میچرخیم
این لحظه آرزویی بوده که چند سال براش دویده
تمام وجودم براش ذوق داره
انگار خودم ماشین خریدم🥲
بلند شد اومد دید دارم نماز میخونم گفت بیداری؟ قندم افتاده باید یه چیزی بخورم. دو سه لقمه بهش دادم خورد رفت بخوابه. گفتم حالا که بیدار شدی نماز نمیخونی؟ گفت نه( کلا میخونه)
یاد ننه خدابیامرز افتادم که آرامش خواب شب رو از خودش و ما میگرفت فقط بخاطر اینکه نماز صبحش قضا نشه.