نظر احتمالا نامحبوب:
این مدت حتما خیلیهامون شنیدیم که دیگه «موندن دلیل میخواد» و باید رفت
هرجور فکر میکنم نمیتونم خودم رو راضی کنم که باید #ایران رو تنها گذاشت
باید موند و ساخت حتی اگه خیلی حالش بد باشه
و ابوسعید گفت:از آنچه هستید یک قدم فراتر آیید
طلب عشق کنیم و دوری از سکون
بر اساس آخرین گزارش،از ساعت ۲۰:۳۰ روز ۸ شهریور تا ساعت ۲۰:۳۰ روز ۱۱ شهریور،در پی حملات #اسریکا(🇮🇱🇺🇸)
۱۴۲ نفر مصدوم و ۱۸ نفر شهید شدند؛از میان مصدومان،۶۱ زن و ۴۴ نفر زیر ۱۸ سال بوده و در میان شهدا نیز ۲ زن و یک کودک دیدهمیشوند.
پشت هر عدد، یک انسان و یک خانواده ایستاده است. 🕊️
لیلازادِ لامرد
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در شرق | ۹ مرداد ۱۴۰۵
از ابتدای جنگ ۱۲روزه تا امروز، هیچوقت اینقدر منقلب نشده بودم که امروز در #لامرد و در قتلگاه مردم شهر.
لحظه غروب رسیدیم. غروبش رنگ خون بود. هرچه خورشید پایینتر میآمد، غمانگیزتر میشد. دیدن رد ترکشهای قاتل بر سر و صورت شهر، در آن ردِ نور سرخ واقعاً دلخراش بود. غم فروخورده یک سال سخت #ایران، در غروب لامرد ترکید.
از سر و صورت شهر گفتم و از زمینش هم بگویم. جایجایش رد ترکش بود. تشخیص نقطه پنالتی در زمین فوتبال از نقطهزنیهای مردم کش سخت شده است. عجب آزمایش خطرناکی بر سر مردم شهر آوار شد و عجب آزمونی برای این مردم که مثل بم، باید سالها این درد و آوار یک لحظه را با خود به دوش بکشند.
در خیابان اصلی شهر، عکس شهدا را که دیدم، چشمم به عکس آوینا خورد. خیلی زود نبود برای مرگ؟ رفته بودی از گِلِ حیاط، گُل بچگی بچینی. چقدر تابوت نمادینت از جثهات بزرگتر بود. مگر میخواهی در تابوت قایمموشکبازی کنی؟
متن کامل:
https://t.co/2peeVansSp
پرسشهایی درباره ایرانِ پسا بحران
زمان مطالعه:۴ دقیقه
سینا رحیمپور
با یکی از دوستانم که بهتازگی از کانادا به ایران برگشته بود، به گفتوگو نشستیم. دختر هشتسالهاش را هم با خود آورده تا فرزندش در هوای ایران نفس بکشد؛ بداند ایران کجاست، ایرانی کیست و چرا باید به هویت اول خود، یعنی ایرانی بودن، افتخار کند. خودش هم که دانشآموخته هاروارد است و سالها در ایران درباره توسعه پژوهش و فعالیت کرده و چند سالی است بار دیگر به کانادا مهاجرت کرده، این بار برای یافتن پاسخ همین پرسشها به ایران آمده است؛ تا ایرانِ ۱۴۰۵ را، پس از دو جنگ و یک اعتراض، از نزدیک ببیند و بفهمد.
اما واقعاً ایران کجاست و ایرانی کیست؟
متن کامل:
https://t.co/jrGCmn7iBL
از ۶ تیر تا ساعت ۱۱ صبح ۲ مرداد، در پی حملات هوایی آمریکا، ۶۶۶ نفر مصدوم شدند؛ ۶۱۳ نفر پس از درمان ترخیص، ۳۲ نفر بستری و ۲۱ نفر بهصورت سرپایی درمان شدند. همچنین ۵۹ نفر به شهادت رسیدند؛ ۶ شهید خانم و ۳ شهید زیر ۱۸ سال. در این مدت ۵۲ عمل جراحی برای مصدومان انجام شد.
#وزارت_بهداشت
بیش از ۶۰ درصد مردم پژواک صدای خود را در صداوسیما نمیبینند. اگر پزشکیان هم میخواهد صدای همه مردم اعم از این ۶۰ درصد طبقه اجتماعی گسترده و سایرین را بلند کند سانسور میشود.
به قول دوستی دستگاه «صدا و سیمای ملی» تبدیل شده به دستگاه «ضرر و زیان ملی»
تلاش صداوسیما برای ایجاد «مارپیچ سکوت» درباره شیوه اداره جنگ و روند مذاکرات محکوم به شکست است. رسانهای که سالهاست با تکرار این روش، مرجعیت ملی خود را از دست داده، با حذف بخشی از سخنان رؤسای قوا فقط وحدت ملی را تضعیف میکند. مردم را به سمت مراجع غیر رسمی پوشش اخبار هل ندهید!
تغییرخواه، نه تغیّرخواه!
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در ۲۴ آنلاین | ۳۰ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۴ دقیقه
پلمب کافههای سنایی و ایرانشهر و فیلترکردن «فوتبال ۳۶۰» نشانههایی از یک نظام تصمیمگیریاند که بخشهای مختلفش بدون هماهنگی، هرکدام راه خود را میروند و هزینه این ناهماهنگی را زندگی روزمره مردم میپردازد.
در روزهای جنگ، تحریم و فشار روانی، حفظ امکان زندگی عادی، امید و معاشرت مردم بخشی از #امنیت_ملی است. دستگاه حکمرانی توانمند مسئله را میفهمد، میان دستگاههایش هماهنگی ایجاد میکند و راهحلی پیدا میکند که هم نظم بماند و هم زندگی.
جامعه #ایران، بهویژه نسل جوان، تغییر میخواهد نه تغیّر!
شاید وقت آن رسیده باشد که هر تصمیم با یک سؤال ساده سنجیده شود: این تصمیم امید مردم را بیشتر میکند یا فاصله آنها را با ساختار تصمیمگیری؟
متن کامل در:
https://t.co/ZeCbuqPwcK
سیبی از شاخهٔ حسرت
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در جماران | ۲۶ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۵ دقیقه
پارسال، درست همین روزها بود که بهصورت اورژانسی در بیمارستان بستری شدم و در کمال ناباوری، با زنجیرهای از بلاها، مدتی را در بیمارستان گذراندم. یک عمل جراحی طولانی داشتم، شنوایی یک گوشم تقریباً از بین رفت، نیمی از صورتم فلج شد و تا همین امروز هم درگیر عوارض و آثار جانبی آن بیماری و عمل جراحی هستم.
اگر بخواهم دلیل رسیدن به آن وضعیت را در یک کلمه بگویم، این است: «بیتصمیمی».
هر بار که نشانهها به من میگفتند باید برای درمان نزد متخصص بروم، دلیلی پیدا میکردم تا مراجعه را به تعویق بیندازم؛ تا آنجا که کار به بیمارستان، یک عمل طولانی و رفتن تا مرز مرگ رسید.
این را گفتم تا بگویم درد تن من و وطن، از یک جنس است. ما به دلایل مختلف، در بسیاری از امور که اتفاقاً عمده آنها دربرگیری عمومی دارند، به عارضه بیتصمیمی مبتلا شدهایم.
متن کامل در لینک زیر:
https://t.co/D5zVVSh28V
فقط یک روز در #خارک بودم. در گفتوگویی که با مردم داشتم، جملاتی درباره #وطن گفتند،که فراموشم نمیشود:«باید خاک خارک را بوسید و روی چشم گذاشت.»میگفتند: «خارک خانه ماست.مگر کسی خانهاش را ترک میکند؟»
ترس از جنگ واقعی است، اما برای خیلیها، ترک خاک و وطن از خود جنگ هم سختتر است.
لحظاتی قبل مناطق کنار #بیمارستان_بقایی۲ ( مخصوص بیماران سرطانی) در اهواز مورد حمله موشکی قرار گرفت. برخی بیماران و همراهان از وحشت صدا و لرزشهای شدید، از بیمارستان خارج شده واکنون تنها بیمارانی ماندهاند که بسیار بدحالند!
آمار مصدومان #حملات_تیرماه تا ساعت ۱۲ ظهر امروز از ۳۰۰ نفر گذشت و متأسفانه ۳۵ هموطن به شهادت رسیدند؛ در میان شهدا، ۲ بانو و یک نوجوان زیر ۱۸ سال دیده میشود. هرمزگان، سیستان و بلوچستان و خوزستان بیشترین آسیب را داشتهاند. ۷۲ مجروح همچنان بستریاند؛ برای سلامتیشان دعا کنیم.
برای تهیه گزارشی دیشب وارد #خارک شدم و امشب همزمان با تهدیدهای ترامپ علیه ایران و خارک، به ما توصیه کردند، جزیره را ترک کنیم.
امروز چند ساعتی بعداز انتشار اظهارات تهدیدآمیز ترامپ رفتم بین مردم جزیره ، پرسیدم که میترسند؟ آمادهاند که بروند؟
زمانِ هرمز
از متن:
برای آمریکا، مسئله هستهای بهانه است، تنگه هرمز هدف اصلی و نشانه است و ایران نیز این مسئله را بهخوبی میداند. برای همین، درگیریهای تنگه از زمان آتشبس تا به امروز ادامه داشته است. آمریکا احتمالاً به دنبال این است که از فرصت به دست آمده در پساآتشبس برای از بین بردن کارت تنگه هرمز برای ایران استفاده کند. ایران نیز بهخوبی ارزش این برگ مهم را میداند و با فهم این مسئله، هر بار با آتش یادآوری میکند که مدیریت این تنگه کماکان با ایران است و چیزی به نام آبراه بینالمللی در این منطقه وجود ندارد و آنچه هست، آبهای سرزمینی ایران و عمان است.
این کودتای خزنده آمریکا در پساآتشبس علیه ایران در تنگه هرمز برای گرفتن مدیریت، نیازمند مراقبت جدی است. برگ برنده ایران باید جایی خرج شود و هیچ جایی بهتر از نقد کردن این برگ برنده در زمین مذاکرات با دست پر نیست. اگر هرمز فقط به ابزاری برای «شل کن، سفت کن» مذاکرات تبدیل شود و هر بار سطح تنش بالا برود و دوباره همه چیز به نقطه اول برگردد، این برگ راهبردی مستهلک میشود.
متن کامل:
https://t.co/A2bWOAS5Pr
وقتی سال گذشته ترامپ زمزمه تغییر نام خلیج فارس را مطرح کرد، ایرانیان با هر گرایشی یکصدا از هویت سرزمینی خود دفاع کردند. حالا رئیسجمهور آمریکا در یک سند رسمی بینالمللی عبارت «Persian Gulf» را امضا کرده است. این سند گواه قدرت همبستگی ملی و ایستادگی ایرانیان است.
#خلیج_همیشه_فارس
الگوی «دوشنبهبازدید» یزد؛
چگونه فرهنگ به خیر جمعی تبدیل میشود؟
سینا رحیمپور- روزنامهنگار
۲۹ خرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه: ۷ دقیقه
در سفر اخیرم به یزد با تجربهای آشنا شدم که یک الگوی اجتماعی است.
ماجرا از یک هفتهنامه محلی به نام «دوشنبهها» شروع شد.
روزنامهای که نیمتای بالای پر از نام ایران بود و یک جمله از زرتشت:
«ایران بهترین بومی است که مزدا آفریده است.»
پرسوجو درباره این نشریه ما را به جمعی از جوانان و فعالان فرهنگی یزد رساند که چند سال است هر دوشنبه دور هم جمع میشوند؛ درباره تاریخ ایران و یزد، قصههای شهر، میراث فرهنگی و ایران حرف میزنند و شهرشان را دوباره کشف میکنند.
«دوشنبه بازدید» یک کارخانه تولید سرمایه اجتماعی و یک الگوی تبدیل فرهنگ عمومی به خیر جمعیست.
آدمها ابتدا برای شنیدن میآیند، یکدیگر را میشناسند، به هم اعتماد میکنند و شبکهای از روابط انسانی میسازند. همین شبکه بعدها میتواند به حفظ میراث شهری، مرمت بناهای تاریخی و حتی آزادی زندانیان جرایم غیرعمد منجر شود.
تا امروز این گروه با کمکهای مردمی و همراهی ستاد دیه استان یزد زمینه آزادی بیش از ۱۵۰ زندانی را فراهم و تعداد زیادی خانه را مرمت کرده است.
آنچه این تجربه را ارزشمند میکند مسیری است که طی شده است. مسیری که نشان میدهد چگونه میتوان از دل تاریخ و فرهنگ، اعتماد ساخت؛ از دل اعتماد، سرمایه اجتماعی ایجاد کرد و از دل سرمایه اجتماعی، خیر عمومی آفرید.
در روزهایی که بیش از گذشته درباره ایران، همبستگی ملی و آینده مشترکمان صحبت میکنیم، به نظرم تجربههایی مانند «دوشنبهها» و «دوشنبهبازدید» اهمیت ویژهای دارند.
ایران فردا بیش از هر چیز به تکثیر همین حلقههای کوچک اما ماندگار نیاز دارد؛ حلقههایی که مردم را دور ایران، شهر، محله و آینده مشترکشان جمع میکنند.
متن کامل را در اینجا بخوانید.
https://t.co/MKcajmEKOR
۸ درصدیها که هستند؟
•آنها که راه را برای انجام تغییرات اساسی سد میکنند.
•آنها که تعدادشان کم اما صدایشان بلند است.
•آنها که معتقدند وضعیت کشور خوب است و با همین شیوه باید ادامه داد.
•آنها که نانشان در انسداد و تعلیق است.
•آنها که از هر تریبونی که به دستشان برسد برای تعمیق شکاف دولت-ملت استفاده میکنند.
•آنها که اینترنت و امثالهم را بسته، مردم را خسته و دولت را سرشکسته میخواهند.
راه مواجهه با ۸ درصدیها حذف آنها نیست؛ حذف حق وتوی آنها بر زندگی اکثریت است.
خواست اکثریت قاطع مردم بازگشت #اینترنت به جریان عادی زندگی است. اینکه چند نفر به دیوان عدالت اداری شکایت کنند تا جلوی مصوبه بازگشت اینترنت گرفته شود، شاید غیرقانونی نباشد، اما حتماً غیرعقلانی است. در شرایطی که کشور هنوز در فضای «نه جنگ، نه صلح» قرار دارد، سیاستگذار باید به سمت کاهش اصطکاک اجتماعی، بازگشت زندگی روزمره و ترمیم اعتماد حرکت کند، نه بازتولید محدودیت.
شاکیها ظاهراً به دنبال بازگرداندن مرجعیت به «شعفم» هستند؛ اما نهادی که نتواند الزامات حکمرانی در شرایط بحران، نیازهای جامعه و اقتضائات زیست روزمره مردم را درک کند، بهتر که درش تخته شود.
۸ درصدیها همچنان به دنبال اختیارات فراقوهایاند.
خواست اکثریت قاطع مردم بازگشت #اینترنت به جریان عادی زندگی است. اینکه چند نفر به دیوان عدالت اداری شکایت کنند تا جلوی مصوبه بازگشت اینترنت گرفته شود، شاید غیرقانونی نباشد، اما حتماً غیرعقلانی است. در شرایطی که کشور هنوز در فضای «نه جنگ، نه صلح» قرار دارد، سیاستگذار باید به سمت کاهش اصطکاک اجتماعی، بازگشت زندگی روزمره و ترمیم اعتماد حرکت کند، نه بازتولید محدودیت.
شاکیها ظاهراً به دنبال بازگرداندن مرجعیت به «شعفم» هستند؛ اما نهادی که نتواند الزامات حکمرانی در شرایط بحران، نیازهای جامعه و اقتضائات زیست روزمره مردم را درک کند، بهتر که درش تخته شود.
۸ درصدیها همچنان به دنبال اختیارات فراقوهایاند.
شلیک به قلب معیشت
بزرگترین بحران اشتغال در تاریخ معاصر
با در نظر گرفتن الگوی حملات، اکنون ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل (حدود ۵۰٪) در معرض خطرند. این به معنای نابودی فوری همهٔ این مشاغل نیست؛ بلکه نشان میدهد بخش بزرگی از کارگران زیر سایهٔ تعلیق، کاهش ساعات کاری و اخراج زندگی میکنند.
مجاهدین خلق از زبان جان کریاکو.........
جان کریاکو:
...تنها تحلیلی که دریافت میکنید یا به آن توجه میکنید از سوی اسرائیلیها یا MEK، یعنی مجاهدین خلق است، که واقعاً چیزی بیش از یک فرقه شبهکمونیستی نیستند، میدانید، در آن صورت نمیتوانید به آن اطلاعات تکیه کنید.
تاکر کارلسون:
بسیار خب، پس چه... میتوانید مجاهدین خلق را توضیح دهید؟ بنابراین آنها متحدان بزرگی در ایران هستند، درست است؟
جان کریاکو:
بله، که فقط لرزه بر اندام من میاندازد.
تاکر کارلسون:
بسیار خب، پس آنها چه کسانی هستند؟
جان کریاکو:
خب، آنها توسط یک تیم زن و شوهر در دهه ۶۰ میلادی تأسیس شدند. و در دهه ۷۰، آنها در عراق، شمال شرقی عراق مستقر بودند. و آنها این حملات فرامرزی را به داخل ایران انجام میدادند. در عمق ایران، مثلاً در تهران، حملات تروریستی. آنها... آنها، اه، تلاش کردند سفیر آمریکا را به قتل برسانند. آنها تلاش کردند یک ژنرال سه ستاره را که ارشدترین مقام نظامی آمریکا در ایران بود، ترور کنند. آنها در طول دههها حملات تروریستی ضدآمریکایی انجام دادهاند.
تاکر کارلسون:
ضدآمریکایی؟
جان کریاکو:
ضدآمریکایی. و سپس آنها تغییر جبهه دادند. وقتی... وقتی صدام حسین آنها را از عراق بیرون راند، آنها عمدتاً به پاریس نقل مکان کردند. حالا، شوهر ناپدید شد. شوهر مریم رجوی ناپدید شد. و دیگر هرگز دیده نشد. باور عمومی بر این است که او (مریم رجوی) او را کشت. یا دستور قتلش را داد. و او کنترل مجاهدین خلق را به دست گرفت. بنابراین، در سال ۲۰۰۹، وقتی باراک اوباما به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد، هیلاری کلینتون تبدیل شد به... تبدیل شد به، اه، خدا نکند، وزیر امور خارجه شد. ام... مجاهدین خلق برخی از قدرتمندترین لابیگران در واشنگتن را استخدام کرد تا آنها را از لیست تروریسم خارج کند. و آنها هم با دموکراتها و هم با جمهوریخواهان وارد تعامل شدند. منظورم همه است، از هاوارد دین گرفته تا رودی جولیانی.
تاکر کارلسون:
هاوارد دین برای مجاهدین خلق لابی میکرد؟
جان کریاکو:
اوه بله. و رودی جولیانی. این رقتانگیز است. شما باید عکسهای آنها را با هم ببینید، تهوعآور است. در این ضیافتهای بزرگ در واشنگتن برای جمعآوری پول برای مجاهدین خلق.
تاکر کارلسون:
اینها همان افرادی هستند که سعی کردند سفیر ایالات متحده را بکشند؟
جان کریاکو:
اوهوم. اما آنها حالا آدمهای خوبی هستند. بنابراین... و من مطمئن هستم که آنها این کار را با گفتن این حرف انجام دادند که، میدانید، ما دشمنِ دشمنِ اسرائیل هستیم، بنابراین ما دوست شما هستیم.
تاکر کارلسون:
این دقیقاً همان استدلالی است که وجود دارد.
جان کریاکو:
و بنابراین آنها خودشان را از لیست تروریسم خارج کردند. آنها میلیونها دلار به لابیگران واشنگتن دیسی، چهرههای ارشد سیاسی و چهرههای سیاسی سابق پرداخت میکنند و اه... و حالا میتوانند سلاحهای آمریکایی را دریافت کنند. خب، مجاهدین خلق توانایی و منابع مبارزه با دولت ایران را ندارند. این فقط... همهاش برای مسلح کردن خودشان است.
تاکر کارلسون:
آنها به چه چیزی اعتقاد دارند؟ چه...
جان کریاکو:
آنها... آنها به شدت کمونیست هستند.
تاکر کارلسون:
چه... و ما حمایت... و هاوارد دین و رودی جولیانی برای آنها لابی میکردند؟
جان کریاکو:
چون به یاد داشته باشید، رژیم ایران این گروه تروریستی تئوکراتیک (مذهبی) است، و ما باید آنها را سرنگون کنیم تا خاورمیانه را امن کنیم.
تاکر کارلسون:
این... این دیوانهوار است. من اطلاعات بسیار کمی در مورد مجاهدین خلق دارم به جز آنچه شما گفتید، اما میدانم که از آنها میترسند.
جان کریاکو:
آنها قاتل (خونخوار) هستند.
تاکر کارلسون:
بله. و مشکوک است... ام، چون من این را از افراد اطلاعاتی شنیدهام، که اساساً از آنها به عنوان قاتلان اجارهای استفاده میشود.
جان کریاکو:
خب، باور عمومی این است که اسرائیلیها به طور مرتب از مجاهدین خلق برای انجام این ترورهایی که در طول سالها در تهران دیدهایم، استفاده میکنند.
تاکر کارلسون:
بله. و من شنیدهام، نمیدانم درست است یا نه، اه، در ایالات متحده.
تاکر کارلسون:
پس این... بله. و من آن را از کسی شنیدم که کاملاً مطلع است، به این معنی نیست که درست است. البته. الان سخت است بفهمیم چه چیزی درست است. اما... اما مجاهدین خلق از اسرائیل پول میگیرد.
جان کریاکو:
بله. پولِ زیاد. اوهوم.
تاکر کارلسون:
و من فکر میکنم بیشتر افرادی که توجه میکنند فکر میکنند مجاهدین خلق مانند یک گروه منطقیِ طرفدار آمریکا است.
جان کریاکو:
درست است. میدانید، از همان ابتدا وقتی آنها در سال ۲۰۰۹ بازپروری (از لیست سیاه خارج) شدند، من فقط شروع کردم به تکان دادن سرم که، ما داریم چه کار میکنیم؟ این آدمهای اوباما چه فکری میکنند؟ اما معلوم شد که فقط آدمهای اوباما نبودند. مجاهدین خلق، اول از همه، پول لازم برای استخدام همه این لابیگران چند میلیون دلاری را داشت. و آنها در این زمینه باهوش بودند که این کار را در سراسر طیف سیاسی انجام دادند. دموکراتها و جمهوریخواهان.
تاکر کارلسون:
پول آنها از کجا میآید؟
جان کریاکو:
از تبعیدیهای ثروتمند ایرانی. کسانی که حاضرند چشم خود را روی ایدئولوژی شخصی این سازمان ببندند (آن را نادیده بگیرند) و فقط بگویند، خب، اگر قرار است شما، میدانید، آیتاللهها و حجتالاسلامها را بکشید، پس باشه، من برای شما یک چک مینویسم.
تاکر کارلسون:
و اسرائیلیها البته آنها را مفید میدانند.
جان کریاکو: بله.
او گفت افغانستان ۹۳ درصد هروئین جهان را تولید میکند. تقریباً تمام آن هروئین به ایران و روسیه میرود و ما میخواهیم آنها به هروئین معتاد شوند. این جوامع آنها را ضعیف میکند
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
**جان کریاکو:**
آیا میتوانم داستانی برای شما تعریف کنم؟
**تاکر کارلسون:**
امیدوارم این کار را بکنید.
** جان کریاکو:**
وقتی من بازپرس ارشد در کمیته روابط خارجی سنا از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱، اواخر ۲۰۱۱ ‼️بودم، آه... به جان کری، رئیس وقت، گفتم که میخواهم به افغانستان بروم تا یک مطالعه رسمی سنا در مورد محصول خشخاش هروئین انجام دهم. درست است؟
افغانستان در آن زمان ۹۳ ‼️درصد هروئین جهان را تولید میکرد. و بنابراین من به افغانستان پرواز کردم، به پایگاه هوایی بگرام رفتم. به آنها گفتم که باید به قندهار و سپس به لشکرگاه، که مرکز ولایت هلمند است، پرواز کنم و دارم این مطالعه را انجام میدهم.
حالا، وقتی به لشکرگاه رسیدیم، همانطور که فرود میآیید، تا جایی که چشم کار میکرد، تمام چیزی که میدیدید خشخاش هروئین بود. و بنابراین گفتم که میخواهم به مزارع خشخاش بروم و میخواهم یک کشاورز پیدا کنم و میخواهم با او صحبت کنم. بنابراین من نیروهای امنیتی داشتم، یک مترجم داشتم، مترجم پشتو. ما فقط به سمت مزارع رانندگی کردیم و همانطور که انتظار میرفت با یک کشاورز خشخاش روبرو شدیم
.
و من یک سوال بسیار سادهلوحانه از او پرسیدم. گفتم، به جای خشخاش، چرا چیزهایی نمیکارید که دو فصل رشد دارند مانند گوجه فرنگی یا پیاز یا انار؟ و او اینطور پاسخ داد: آمریکاییها در سال ۲۰۰۱ به من گفتند که اگر به آنها بگویم اعراب کجا هستند، میتوانم هر چقدر که میخواهم خشخاش بکارم. من گفتم، کدام آمریکاییها به تو گفتند که میتوانی خشخاش بکاری؟
و درست همانطور که این سوال را پرسیدم، مسئول نظامی من بازویم را کشید و گفت، ما تحت تهدید هستیم، باید به پایگاه برگردیم.
من هرگز پاسخی نگرفتم. ما به جیپ برگشتیم و آنها مرا به هلیکوپتر برگرداندند، من به بگرام پرواز کردم.
**تاکر:** واقعاً.
**مهمان:** واقعاً، مثل اینکه از یک فیلم سینمایی بیرون آمده باشد. بنابراین من به واشنگتن برگشتم و به بازپرس ارشد گفتم، گفتم، من اینجا به چیزی پی بردهام. این خوب نیست. بنابراین من همه آن را دقیقاً همانطور که جمعآوری کرده بودم نوشتم. خب، من یک دوست در سازمان مبارزه با مواد مخدر (DEA) داشتم. و با او تماس گرفتم، گفتم، گوش کن، من میخواهم مقالهای برایت بفرستم، کاملاً محرمانه (فقط برای خودت). من فقط میخواهم نظرت را در مورد آن بدانم قبل از اینکه آن را برای جان کری بفرستم.
بنابراین او چند روز بعد با من تماس گرفت و گفت، رفیق، تو میدانی که قرار نیست این مقاله منتشر شود، درست است؟ گفتم چرا که نه؟ او گفت افغانستان ۹۳ درصد هروئین جهان را تولید میکند. تقریباً تمام آن هروئین به ‼️‼️‼️ایران و روسیه ‼️‼️‼️‼️میرود و ما میخواهیم آنها به هروئین معتاد شوند. این جوامع آنها را ضعیف میکند. و من هرگز نتوانستم آن را منتشر کنم.