پنجم دبستان بودم برای چهارمی ها کلاس فوق العاده گذاشته بودن. ناظم و معلم یکی از بچه ها رو انقدر کتک زده بودن که وسط راه برگشتن به خونه مرد. هنوز چهره ش یادمه
کلاس اول بودیم یه دختره همیشه دیر میاومد، نمرههاش صفر بود، مقنعه و مانتوش چروک و کثیف بود…
معلممون هر بار اینو میاورد جلوی کلاس، نمره صفر اینو بلند میخوند به ما میگفت ناخونک براش بزنیم و هو کنیم🥺
پن دختر مادرش تازگی فوت کرده بود.
هنوز ناراحتی این دختر باهامه و به یادش گریه میکنم. هنوز گاهی میشینم فکر میکنم یادم بیاد. منم ناخنک زدم و هو کردم؟ هربار یادم میاد که کردم و میزنم زیر گریه از آغوشی که بهش ندادم و حمایتی که ازش نکردم😔
یعنی سرنوشتش چی شد؟