دقت پدرم موقع مرتب کردن وسایلش همیشه برام جالب بوده؛ یادم میاد چطور بهم یاد داد هر چیزی جای مشخص خودش رو داشته باشه. حالا تو مسیر برگشت به خونه، وقتی به نظم ریز و وسواسیش فکر میکنم خندهم میگیره 🫠
یه جورایی این عادتها ته دلم مونده ❤️☀️🙌
گاهی سر یه چیز خیلی ریز
مثلاً تفاوت یه درجه رنگ
بین لبهی میز و صفحهش
بحث میشه
عجیبه که چطور
یه توقع ساده که برآورده نشه
میتونه کل حال آدم رو
برای چند ساعت
به هم بریزه
شاید همهش به اون رنگ نبود
عجیبه که بعضیا فکر میکنن هرچی پیچیدهتر باشه باارزشتره؛ در حالی که من تهِ این همه شلوغکاری فقط خستگی میبینم. امروز کلی وقت گذاشتم تا یه مطلب رو برای بچهها ساده کنم ولی تهش یه حس عجیبی داشتم که نکنه بگن «خیلی سادهست»
سختترین کار دنیا همین ساده کردنه 🫠 """""(((