وسط ترجمهی مقاله، برق لپتاپم قطع شد و کل فایل پرید. قرار بود دوسال پیش عوضش کنم اما نشد و هربار یه هزینهی جدید پیش اومد. داشتم فکر میکردم که دیگه هیچوقت میتونم لپتاپ نو بخرم؟ دیگه هیچ سفری میتونم برم؟ کیفیت زندگی تا کجا قراره پایین بیاد و چقدر دیگه میشه تحمل کرد؟
@gisoomahi کلاژن خوراکی عزیزم من خط بین ابروهام زیاد شده بود و بخاطر اون خریدم چون بوتاکس میزدم ولی خیلی زود برمیکشت، تاثیرش ممکنه زمان بیشتری ببره ولی هم طولانی مدته، هم اینکه سالمه و خیالت راحته، من از یه برند ایرانی خریدم
من انقدر تو فضاها و شرکتهای تاکسیک کار کردم که امروز باورم نمیشد یه سری آدم با خوشحالی ازم استقبال کنن. عزیزم تحقیرم کن، ازم متنفر باش که جات رو تنگ کردم، چپ چپ نگام کن. ای بابا.
آبکنار تو مصاحبهش میگه من تو دههی شصت سالهایی رو یادمه که توی یک سال فقط دو تا کتاب منتشر میشد ( آنقدر که حجم سانسور و سرکوب بالا بود). یعنی یک کشور و دو تا کتاب؟ جدا که چه آسیبهایی به این کشور زدند که هیچوقت قابل جبران نیست.
نه بلدم کسب و کار خودم رو راه بندازم، نه دیگه دلم میخواد برای کسی کار کنم و توی موفقیت هایی یه مجموعه هیچ سهمی نداشته باشم. درود بر دوراهی، درود بر بگایی.
ببخشید از کجای اینکه عمو مراد ضد گلوله پوشیده تعجب کردید؟ توقع داره سینه لخت بره وسط خیابون برقصه و به جای اینکه به جنگیدن ادامه بده جونش رو تقدیم این آدمکشها کنه؟
شما با اینکه ما فقیر بودیم و نتونستیم ویپی ان بخریم فلکس میکنید؟ اگه خوشحالتون میکنه من یه نفر دقیقا نمیدونم تا چند ماه دیگه میتونم اجازه خونه بدم، میتونم شهریه دانشگاهم رو بدم یا نه و تا کی میتونم خودم رو با سرکوب کلی از نیازهام زنده نگه دارم؟
حالا یا میمیریم یا خونه خراب میشیم یا از گشنگی میمیرم یا دست و پا و جاییمون قطع میشه یا عزیز از دست میدیم یا تو خیابون میکشتمون. هر طرف رو نگاه میکنی بگایی خداروشکر.