دوستم زنگزد که اخرین بار کی سونو مامو گرافی دادی گفتم یادم نیست عصبی گفت مگه نمیدونی باید ۶ ماه یه بار ازمایش بدی ما ژنشو داریم خطرناکه . بعدش فکر کردم اگر بفهمم سرطان دارم انقدر شجاعتشو دارم که به هیچ کس نگم و هیچ درمانی نکنم مگه اصلا این چند سال باقیمونده ارزش جنگیدن داره؟
ساعت دو و نیم نصف شب به مامانم گفتم کاش چایی داشتیم گفت اره گفتم اگر تو هم میخوری دم کنم ، خلاصه که من یه چایی ساده رو اگر پایه نداشته باشم حذف میکنم بعد به من میگید تنهایی برو گردش ، واویلا وا اسفا وا مصیبتا...
دوستم از اونور آب یه شماره فرستاده که زنگ بزن بهش بگو تو واتس اپ پیام منو ببینه جواب بده ،آخه دختر خوب من کارای خودمو اگر نشه با پیام حل کرد ول میکنم که مجبور نباشم تلفنی حرف بزنم ، چه توقعی از من داری آخه :(