A dad can lose friends. He can be misunderstood by his own family. He can carry the weight of criticism and still sleep just fine at night.
Why?
Because his mission isn’t to be liked by the crowd. His mission is to be respected, trusted, and loved by the most important audience in his life.
His children.
One day, those kids will look back and realize why Dad said ‘no’ when everyone else said ‘yes.’ Why he stood his ground when it would’ve been easier to bend. Why he took the long road, even when the short one looked tempting.
A father success isn’t measured by applause.
It’s measured by who his children become.
By how much they seek his company when they no longer need him.
And by the grandchildren who carry his legacy forward.
•
آدم ها سه دستهاند: آنها که مردهاند
آنها که زندهاند
و آنهایی که هنوز نمردهاند.
به خیابان بنگر
خیابانها مالامال از آدمهاییست که هنوز نمردهاند..
بکت
••
You, The Living 2007
•••
•
جوانیام دارد محو میشود
از در، از پنجره،
قلبم آرامآرام تهی میشود
کی بهتر از فرانسواز هاردی میتونه چنین زیبا از گذر روزهای جوانی بخونه؟
••
Ma Jeunesse Fout L'camp Françoise Hardy
•••
"در ژرفاهای وجودش اِما منتظر رویدادی بود.
همچون ملاحان توفانزده نگاه سرگشتهاش را بر پهنهی تنهایی زندگیاش میدوانید، بادبان سفیدی را انتظار میکشید که از دوردستهای افق مهآلود به چشم بیاید."
•••
"رنج اصیل در نظر داستایفسکی رنجی است که با پذیرش داوطلبانهی آن از سوی فرد همراه است.
این رنج موجب میشود که نسبت به دیگری بیاعتنا نمانیم.
فرد در پذیرش چنین رنجی به مسیح تشبه مییابد."
"Give youre pain shape."
وقتی داستایفسکی و کافکا همدیگر را ملاقات میکنند.
کامیل کلودل در آتش عشق استاد میسوخت اما این عشق یکطرفه بود.
کامیل کلودل خود را در خانه محبوس کرد و این سرآغاز بحران روحی عاطفی او بود.
درگذشت مادر و پدر و موقعیت اجتماعی پل کلودل برادر کامیل کلودل که شاعر، نویسنده و سیاستمدار بود باعث شد کامیل را به موسسهای فرستاده شود/۲
•
"به خاطر داشته باشید که وطن ما به وجود مردان هنرمند از همه چیز محتاجتر است. بلکه در واقع تمام فقر و احتیاج او ناشی از فقر اشخاص لایق است."
محمدعلی فروغی
•••
کی میشه رسید به این حرکات نرم و رقصان انگشتان بر کلاویهها؟
جایی نوشته بود راخمانینیف اتودهای سریع شوپن رو در تمرینات کند و مکرر میکرده تا در حافظهی عضلانیاش ثبت بشه، روی میز و دور از پیانو تمرین میکرده و البته روزی ده ساعتش خیلی مهمه.
(فورالیزهی بتهوون)