دوتا آدم باهم آشنا میشن. حرفهای خوب میزنن. با شوق آشنایی به جزئیات هم دقت میکنن. زخمهای همو میشناسن، لخت بغل هم دراز میکشن، میآمیزن. در صمیمی و بیحفاظترین حالتها. بعد باهم بد میشن، دور میشن. میشن دوتا آدم ممنوع برای هم، بی هیچ اشتراک و گذری. عجیب، عادی، غمانگیز.