هر سری بعدیت هم تو بیشتر سیاهی میبینی و اون بیشتر ادمی که داره چشاشو تیز میکنه تا ببیننت
بیشتر دلت میخواد همه چی قبل اینکه اینا دوباره یادت بیاد دقیقا تو همون لحظه تموم شه
انگار دیگه اینا حتی خودتم راضی نمیکنه و فقط میخوای چیزی برای فکر کردن داشته باشی
مدت هاست مطمئنی دیگه شبیه بهمدیگه نمیتونین ببینین حتی اگه به یه جا خیره مونده باشین و حتی اگه بهم زل زده باشین
ولی خارمادر این زندگی رو گاییدم که نهایتا مجبوری سرت رو بیاری بالا و چشات سیاهی بره ولی نباید هیچ وقت بذاری اون بفهمه
اونقدر خودتو پرت کنی که حتی نذاره درد بکشی و بگیرتت
بالاتر ببرتت اونقدی که فک کنی داری به ویژن هات میرسی و حالا عزیزکم دیگه وقتشه، من هربار ارزو میکنم جای تو بیوفتم ولی یادت نره
"با آن که رفتن همیشه ما
با خواب نيامدن یکیست"
خالی شدن هرباره با توهم درس گرفتن مثه اینه که صدای راه هی مژده مقصد بده، ولی قبل از اینکه راه بیوفتی مقصدی رو تصور کردی، اون صدا مقصد نیست، فقط امید تموم شدنه.
بردی که داشتی مسیرت رو معنی میده نه مقصدی که آرزوش رو داشتی
نمیخوام شعر من همین افتادن ها باشه، چجوری از این همه خاکستر میخوای عبور کنی و کثیف نشی؟ از اون افقی که به سمتش میری به عقب نگا کنی جای پات بیشتر معلوم میشه یا جنازه های کنارت؟ تو رها نشدی، نه از اون خونهای که رها کردی، نه از اطمینانی که به انتخابت کردی
به هر مقدساتی قسم کوبیدنش تو صورت اشتباه فقط دستتو شل میکنه جلو کسی که شاید با یه مشت از پا نیوفته،
بعد خالی شدنت دیگه با چی میخوای زندگی کنی؟ با یه تراژدی که رقمش زدی و دیگه نمیخوای از یاد ببریتش؟ بردنت اونجایی شروع میشه که دیگه ادامه ندادی؟
مامان این دنیای خیالی یا یه روز جواب میده یا مثه همه میشم، میفهمم که هیچ وقت تلاش های توش رو نبینی و درک نکنی، ولی کاشکی اون دنیا هم شده دوباره ببینمت و تو همهی مسیر های دنیا رو رفته باشی و ته یکیش یه بار یاد من بیوفتی، تو شروع همهی فقط تو ذهنشون موندن هامی :)
این انقلاب الان مهم شده که حتما نتیجه بده، یه روزایی بود حتی رفیقات و خونوادتم مسخره میکردن وقتی از تغییر حرف میزدی.
انقلاب رو درون خودت ساختی و زنده نگهش داشتی جلو هرکی تخمش نبود و داشت از هر چیزی که تو قبول نداشتی استفاده میکرد.
ما باج ندادیم به هر کسشری که بهت تضمین میدادن
هیچ وقت برعکسش رو به ما امید ندادن و هممیهن خطاب نشدیم، براش کل زندگیمون رو دوباره نوشتیم. از یه جا به بعد انتظار نداشتیم حتی باورش کنن تا معنی بده به اینجوری بودن، لحظه به لحظهی مثه تو نبودن رو هزینه دادیم،حتی اگه بعد همه اینا هم باز مجبور باشیم بشنویمت یادمون نمیره کجا بودی
هممیهنان متدین و باورمند به مذهب شیعه،
جمهوری اسلامی از روز نخست به نام شما و دینتان، حکومت را به دست گرفت، و تا امروز دستاوردی جز فقر و فلاکت و جنایات علیه بشریت نداشته است.
شما در جریان انقلاب ملی شیروخورشید، همچون دیگر خیزشهای این سالها، با چشم خود دیدید که جمهوری اسلامی و شخص خامنهای به نام دین و با حمایت روحانیت از هیچ جنایتی فروگذار نکردند؛ از کشتن شهروندان بیگناه با گلوله جنگی از جمله کودکان و دانشآموزان تا زدن تیر خلاص به مجروحان در بیمارستانها و شکنجه و قتل و تجاوز به دستگیرشدگان.
اینها همه و همه به اسم مذهب شیعه صورت گرفته است و میگیرد؛ مساجد را به پایگاه سرکوب بدل کردهاند و با شعار «حیدر حیدر» مغز هموطنانشان را نشانه میروند و بر سجاده خون نماز میخوانند.
روحانیت شیعه، که خود را متولی دین میداند، با همراهی یا سکوت در برابر این جنایات در این آزمون تاریخی مردود شد.
پیام من به شیعیان مومن اما مخالف ولایت فقیه و اسلام سیاسی این است که اگر دغدغه دین دارید، و میخواهید در آینده ایران، در آرامش و در قالبی غیرسیاسی و شخصی، مناسک دینی خود را دنبال کنید، در صف مقدم مبارزه با این رژیم نامشروع و رهبران جنایتکارش قرار بگیرید؛ دین و مذهب خود را از دست دجال زمان بازپس بگیرید؛ و نگذارید جنایات جمهوری اسلامی و سپاه تروریستی پاسداران انقلاب اسلامی به پای مذهب شما نوشته شود.
امروز جمع زیادی از متدینین در سنگر مبارزه با جمهوری اسلامی هستند. از آنها که هنوز به این مبارزه مقدس نپیوستهاند میخواهم تا دیر نشده، در کنار برادران و خواهران سنی خود و پیروان سایر ادیان، مذاهب و باورها بایستید، به اقیانوس ملت ایران بپیوندید و دین خود را از ضحاک و ضحاکیان بازپس گیرید که این هم برای خود شما و هم برای آینده مذهب شیعه و دین اسلام در ایران بهتر است.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
از چیزی که بهش تبدیل شدم میترسم
هیچ پناهی پیدا نمیشه که توش اروم باشی و کسی هم درک نمیکنه اونی که داره میبینه همهی تو نیس، یه کارایی میکنی که جبران پذیر نیست و حتی سوگوارشم نمیشی، فقط گردن میگیری و دور میشی که کمتر آسیب بزنی