باهاش صحبت میکنم، میزنه زیر گریه، میگه نکنه اینا نرن؟ اینا بمونن چه خاکی بریزیم سرمون؟
ترس اینه دوستان. ترس حکومتیه که برای بدبخت کردن مردم خودش از کوچکترین تلاشی دریغ نکرد. حکومتی که ترسِ نرفتنش از ترسِ جنگ هولناکتره!
خب
نفرت انگیزترین ماه سال رسید
آذر
لعنت بهت آذر بی رحم که ستون قلبمو ازم گرفتی و بازم بهم رحم نکردی و نوبت شیشه ی عمرم شد
چه جوری با غم نبودن دوتاشون کنار بیام
چه جوری تو سالروز سوگ از دست دادن قبلی یه عزیز دیگرم راهی کنم
چهقدر این خونه هر سال سوت و کورتر میشه…
چهقدر من تنهام.