چرا بعضی هنوز در دهه ۷۰ میلادی زندگی میکنند؟
لمریکا امروز بزرگترین تولیدکننده نفت دنیاست و بخش عمده وارداتش را از کانادا تامین میکند؛ بعد یکی با عبارت «احساس میکنم» نسخه بستن هرمز و بابالمندب میپیچد، انگار قرار است فقط آنها هزینه بدهند و ما تماشا کنیم!
اقتصاد، بازی رایانهای نیست بچهها!!!
فرماندهای که از صاشیراز، اپتیک اصفهان، کاهش فروش نفت، محدودیت ارزی و وضعیت زنجیره تامین خبر دارد، با داده تصمیم میگیرد.
فعال سیاسیای که میگوید «احساس میکنم اگر هرمز را میبستیم...» با احساس تصمیم میگیرد.
فرق این دو، فرق حکمرانی با هیجانات سیاسی کودکانه است.
خوشبختانه مسئولیت کشور دست اولیهاست، نه دومیها...
فارغ از اینکه مجوز وزارت خزانهداری آمریکا برای اسقاط تحریمهای نفتی ایران بیش از دو ماه دوام بیاورد یا نه، همین فرصت کوتاه باید برای خنثیسازی بمبهای ساعتی تراستی کارگذاشتهشده زیر پایههای اقتصاد کشور غنیمت شمرده شود. احیای شبکه رسمی فروش نفت و پایان دادن به سازوکارهای پرهزینه و غیرشفافِ واسطهای، مهمترین دستاوردی است که میتوان از این تنفس دوماهه به دست آورد. اگر این فرصت از دست برود و توافقی انجام نشود، تراستیها قدرتمندتر از قبل وارد معرکه خواهند شد.
این ویدیو را بارها دیدم و اشک ریختم. مردم ایران پرچم را تو جنگ با آمریکا و اسرائیل اینجوری نگهداشتند. سرعت باد در این فیلم ۱۳۰ کیلومتره و چیزی که پرچم رو اونجوری نگهداشته فقط غیرته.
این متن، بازتاب صدای ملتی است که عزت و استقلال خود را با هیچ تهدید و فشاری معامله نکرد.
آنچه امروز به ثبت رسید، نتیجه استقامت ملی، عقلانیت سیاسی و دیپلماسی مسئولانه بود.
این یک سند تاریخی و پیامی از ایران مقتدر است: صلح در سایه احترام متقابل تحقق خواهد یافت.
جمهوری اسلامی ایران به صلح جهانی با حفظ عزت و استقلال، پیشرفت و همکاری منطقهای همواره متعهد و پایبند است.
سپاس خدای را که سهم ما از تاریخ، ایستادن در روزگار سقوط نیشابور نبود؛ نه هنگام جدا شدن هرات از پیکر ایران زیستیم و نه در شهریور بیست، آنگاه که بیگانگان از شمال و جنوب آمدند و وطن را اشغال کردند. تقدیر نسل ما این نبود که تنها راوی شکست باشد. ما را برای روز دیگری نگه داشتند؛ برای روز ایستادن.
انقلاب اسلامی پنجاهوهفت، با همه فراز و فرودها و همه داوریها، چیزی را در جان این ملت زنده کرد که قرنها تحقیر و شکست میکوشید از او بگیرد: اعتماد به نفس ملی. این باور که ایران میتواند بر پای خود بایستد، برابر دو قدرت اتمی عقب ننشیند، عراق نشود، لیبی نشود، ونزوئلا نشود و سرنوشتش را دیگران برایش ننویسند.
ما افسانه شهرهای موشکی را نشنیدیم؛ دریچههایشان را دیدیم که گشوده شد. دیدیم چگونه از دل کوه، آتش برخاست و آسمان را شکافت. دیدیم مردانی را که در پای پرتابگرها ماندند و آنان را که پشت سامانههای پدافندی، چشم به آسمانی دوختند که هر لحظه میتوانست مرگ از آن فرود آید.
ما قهرمانان را این بار روی پرده سینما ندیدیم. نسخه واقعی دلیران تنگستان را دیدیم؛ در خلیج فارس و هرمز؛ بیگریم، بیموسیقی حماسی، بینورپردازی. مردانی خاموش، کنار قایقها، پهپادها، موشکها و رادارها، در میان آژیر و آتش، که شاید نام بسیاریشان هرگز دانسته نشود، اما ایران نام کارشان را به یاد خواهد سپرد.
و دیدیم که زندگی نیز تسلیم نشد. نوازندهای در دل خطر، در کنار نیروگاه ساز زد؛ مردمی روی پلها ایستادند، با آنکه میدانستند آسمان امن نیست. شبها و شبها در خیابان با وجود تهدید. گویی هر کدام میخواستند به دشمن بگویند: میتوانید آسمان را ناامن کنید، اما نمیتوانید زندگی را از این سرزمین بگیرید.
ما ایران را بیزخم ندیدیم. داغ دیدیم، ترس دیدیم، ویرانی دیدیم. اما نگریختیم. آن روز که تاریخ در خانه ما را کوبید، پشت در پنهان نشدیم. ایستادیم و فهمیدیم که میهن فقط خاک نیست؛ لحظهای است که میدانی خطر نزدیک است، اما باز هم جایت را ترک نمیکنی.
به پاس هر وجب خاکی از این ملک چه بسیار است، آن سرها که رفته
زمستی بر سر هر قطعه زین خاک، خدا داند چه افسرها که رفته
روحتان شاد و نامتان جاودانه تاریخ این سرزمین، که نگذاشتید اشغال قفقاز و سقوط هرات و شهریور ۲۰ تکرار شود.
عمق حماقت این جریان فکری به حدی است که به ارتجاعی دچار شده است که یادآور اتفاقات قرن سوم و تا پایان قرن پنجم هجری است که شیعه مورد بدترین و وحشتناک ترین حمله ها بخاطر قبول داشتن اصالت عقل قرار گرفت
اشتباه نکنید نه اینکه این اکانت دارای اهمیت باشد نه ، بلکه انتشار مطالب و محتواهای آن سریز شذوذات فکری اشعری مابانه این جریان مرتجع است که برخی حاصل جلسات حکمت سیاسی و برخی دیگر شبه مفسرانی که موتور پمپاژ این دست مطالب را بعهده دارند
سهم پخش این محتواها هم با پوشش ولایت فقیه ، شرعیات ، تکلیف گرایی در سکوهای انتشاری مثل برخی نماینده های مجلس ، تاک شوهایی مانند : ثریا و خیابان انقلاب و ... است
پاسخ به این پرسش که «چرا اصلاً باید مذاکره کرد؟» در تلاقی این دو حوزه نگاه علمی و فقه شیعی شکل میگیرد.
۱-مذاکره به مثابه ابزار قدرت نه تسلیم
در علم سیاست بینالملل روز، بهویژه در مکتب واقعگرایی (Realism) و نظریههای چانهزنی (Bargaining Theory)، مذاکره هرگز به معنای «صلحطلبی سادهلوحانه» یا «دادن امتیاز از سر ضعف» نیست.دیپلماسی امتداد قدرت است همانطور که جنگ امتداد سیاست است، مذاکره نیز میدان دیگری از مبارزه است. کشوری که پشت میز مذاکره مینشیند، لزوماً به طرف مقابل اعتماد ندارد؛ بلکه میخواهد هزینههای خود را کاهش و دستاوردهای خود را افزایش دهد.
مفهوم «هزینه-فایده» و قهر مطلق در سیاست بینالملل معنا ندارد. حتی در اوج جنگ سرد، ایالات متحده و شوروی خط تلفن قرمز مستقیم داشتند و پیمانهای متعددی (مثل SALT) امضا کردند. مذاکره ابزاری است برای مدیریت بحران، دفع شر بزرگتر و باز کردن گرههای اقتصادی زندگی مردم. ساختار دیپلماسی مانند یک سپر دفاعی عمل میکند تا فشارهای بینالمللی بر معیشت جامعه را به حداقل برساند.
۲- فقه شیعی و اصالت مصلحت و قداستزدایی از ابزار
در فقه سیاسی شیعی، مذاکره یک ابزار است، نه یک ارزش یا ضدارزش بصورت ذاتی هیچکس نمیتواند بگوید مذاکره ذاتاً «قبیح» یا «مقدس» است. قبح یا حسن آن دایر مدار «مصلحت عامه» (حفظ اصل اسلام و کیان جامعه اسلامی) است. بعنوان مثال:
نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر: امیرالمؤمنین (ع) صراحتاً به مالک دستور میدهد که از صلح و مذاکرهای که دشمن پیشنهاد میدهد و رضایت خدا در آن است، روی نگرداند:«وَلَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَلِلَّهِ فِیهِ رِضًى، فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَأَمْناً لِبِلَادِکَ»
(هرگز صلحی را که دشمنت به آن دعوت میکند و رضایت خدا در آن است رد مکن، چرا که در صلح، مایه آسایش لشکرت، آرامش خودت از هموغمها و امنیت برای کشورت است. نهجالبلاغه، نامه ۵۳)
همچنین قاعده فقهی «تزاحم» و «الحاکم سائس»: در فقه، وقتی حفظ جان، آبرو و معیشت مردم (اهم) با عدم ارتباط با دشمن (مهم) تزاحم پیدا کند، حاکم اسلامی موظف است برای حفظ جامعه، اقدام به مذاکره یا توافق کند. نابود کردن زندگی و اقتصاد مردم به بهانه ایستادگیِ بیهدف، با سیره معصومین که خود را پیشمرگ امت میکردند، مغایرت دارد.
پارادوکس «جمله رهبر شهید و اجازه انجام مذاکره»
چرا رهبر شهید ابتدا مذاکره با آمریکا را غیرعاقلانه غیر شرافتمندانه و غیرهوشمندانه خواند، اما بعد اجازه آن را صادر کرد؟ آیا تناقض وجود دارد؟ خیر؛ این رفتار دقیقاً بر اساس عقلانیت استراتژیک است:
تغییر در موضوع Subject-matter وقتی شرایط تغییر کند، حکم نیز تغییر میکند. در یک مقطع، آمریکا به دنبال تسلیم محض ایران است؛ در این حالت مذاکره «غیرشرافتمندانه» است. اما در مقطعی دیگر، ایران به قدرتی دست یافته که میتواند از موضع برابر یا برای اتمام حجت و رفع تحریمها چانهزنی کند؛ در اینجا مذاکره تبدیل به ابزاری برای مدیریت نبرد میشود.
هرچند از فهم چنین بدیهیاتی عاجز هستید و کاش امروز شیخ مفیدی بود تا برای اثبات جهل جریان شما "تصحیح اعتقادات الامامیةای" ویژه شما می نوشت.