کشتار دی ادامه داره: عرفان خلیلی، علی محلوجی، حسام عیسایی، حسین شکوهی و قاسم اصلانی اعدام گرفتند
-منبع مطلعی به من گفت این پنج معترض دی در #محلات بازداشت و به اعدام محکوم شدند. پروندهشون در شعبه سه دادگاه انقلاب اراک رسیدگی شده. خانوادهها شدیدا برای سکوت کردن تحت فشار بودند
قاضی صلواتی برای #ارغوان_فلاحی، زندانی سیاسی ۲۵ ساله، حکم اعدام صادر کرده است.
او از ۶ بهمن ۱۴۰۳ در بازداشت به سر میبرد و پنج ماه را در سلول انفرادی، تحت بازجویی، سپری کرده است.
صدای ارغوان و دیگر زندانیان سیاسی باشیم.
#نه_به_اعدام#زندانی_سیاسی#صدای_بازداشتیها
🚨🚨۱۵۰ روز کسی شکیلای زیبا را ندیده ...
#شکیلا_قاسمی شهروند بهایی ساکن کرمان در ۱۳ بهمن ماه توسط وحوش جمهوری اسلامی در خانهاش بازداشت شده و با گذشت ۱۵۰ روز همچنان در بازداشت به سر میبرد و کسی از او خبری ندارد.
لطفا صدای گل دخترمون باشیم. ❤️🩹❤️🩹
‼️دادستان علی اکبر عالیشاه #مازندران
این مزدور در جلسه ای با فرماندهان نیروی انتظامی و امنیت اخلاقی و ستاد امربه معروف تاکید بر سرکوب مردم و بویژه جوانان کرده است. یکی از اصلی ترین دستورات این جنایتکار دستگیری و ضرب و شتم و ... دختران است و اینکار را خدمت به نظام و کشور توصیف کرده است
#سرکوب #سرنگونی #قیام #ایران
🔴 این #انقلابیست_تا_پیروزی
🆔 https://t.co/gb7Qh5iISJ
🆔 https://t.co/AX2OZC9c8c
🆔 https://t.co/Xwm3YVamLD
🆔https://t.co/z5FGChwMMr
🆔https://t.co/lyhi5J60zL
🆔https://t.co/DtMuy328nC
Since February 2, Shakila Ghasemi has been held in complete isolation and tortured by the Islamic regime.
THE WORLD IS STILL SILENT.
Don’t let her die in the dark.
Update
🚨آپدیت زندانیان سیاسی/عقیدتی محکوم به اعدام تا تاریخ ۳ جولای ۲۰۲۶
🚨ارغوان فلاحی به اعدام محکوم شد!
🧑🧒🧒 نسیم اسلامزهی (مادر دو فرزند خردسال) را فراموش نکنیم! ارسلان شیخی همسر نسیم اسلامزهی اعدام شد!
🚨هم اکنون حداقل ۱۰۴ جان عزیز در خطر اعدامند
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#ارغوان_فلاحی
هانیه کاشانی، ۱۹ ساله
۱۹ دی هنگام دویدن برای پناه گرفتن، از پشت سر هدف شلیک قرار گرفت و کشته شد.
او در ۲۱ سالگی بود، در ۱۹ دی ۱۴۰۴، در منطقه وکیلآباد مشهد، زمانی که خیابانها پر از التهاب و صدای اعتراض بود، هانیه نیز آنجا حضور داشت.
بر اساس گزارشها، هنگامی که مردم برای فرار از گلولهها میدویدند، هانیه نیز میدوید.
دادبان تاکید میکند؛ استفاده نیروهای امنیتی و انتظامی از اسلحه و گلوله جنگی و تیراندازی مستقیم به سوی معترضان با هدف قتل آنان، باعث افزایش نگرانکننده شمار جانباختگان اعتراضات سراسری اخیر در ایران شده است.
چنین عملکردی، بنا بر ماده ۷ اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری، مصداق قتلعام عمومی و جنایت علیه بشریت است.
#دادبان #هانیه_کاشانی
#عباس_اکبری فیضآبادی، امروز صبح توسط جمهوری اسلامی اعدام شد.
فیلمی از شجاعت عباس اکبری در تسخیر و مصادره سلاحهای ماموران در پاسگاه سرکوبگران نائین شهر اصفهان.
#عباس_اکبر#نه_به_اعدام#جاویدنام 🖤
قهرمانمون اسمش خیلی کم گفته شده تازه یک هفته بود که۲۷سالش شده بود که ۱۸دی در میدان شهرداری رشت گلوله خورد برادرش بهش رسید هنوز نفس داشت و دست در دست برادر جاویدنام شد #نادیا_خوشفکر
من #سعید_زینالی هستم. من مفقود شدم، در سال۱۳۷۸. بیست و سه ساله بودم، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۵۵ ، فرزند اکرم نقابی و هاشم زینالی. من ساکن تهران و فارغ التحصیل رشته کامپیوتر بودم. در جریان اعتراضات دانشجویی بعد از حمله به کوی دانشگاه تهران(۱۸ -۲۳تیر) صبح روز ۲۳ تیر ماه ۱۳۷۸ ، دوستم شهرام چراغی زنجانی، اومد در خونه ما در محله پونک در شمال غرب تهران که با هم بریم بیرون، وقتی من قصد خروج از خونه رو داشتم مادرم سعی کرد به دلیل نگرانی از گرفتار شدن من در جریان اعتراضهای دانشجویی و درگیری با نیروهای مسلح و لباس شخصی، از خروجم از خونه جلوگیری کنه ولی بهش گفتم زود برمیگردم و رفتم. مادرم که نگران شده بود به کوچه رفت، یکی از همسایه ها بهش خبر داد که افرادی ناشناس من و شهرام رو به زور سوار ماشین کردن و از اونجا بردن، اون شماره پلاک ماشین رو که یادداشت کرده بود به مادرم داد. پدر و مادرم که خیلی نگران شده بودن بعد از بازداشت من به کلانتریا و بیمارستانای مختلف رجوع کردن ولی خبری ازم پیدا نکردن اونا با خانواده شهرام هم تماس گرفتن و فهمیدن که اونا هم از وضعیت شهرام بیخبر هستن، پدر و مادرم شماره پلاک ماشینی رو که ما دو تا رو به وسیله اون ربوده بودن در اختیار نیروی انتظامی قرار داد ولی اونا پیگیری نکردن. نهادهای امنیتی بعد از پیگیری خانوادم، حفاظت اطلاعات سپاه رو عامل بازداشتم اعلام کردن ولی اون نهاد هم پاسخی در مورد سرنوشت من نداد. دو سه ماه بعد از دستگیریم من فقط یه بار از اوین یه تماس کوتاه با مادرم داشتم و بهش گفتم خوبم و دنبال کارام باشین. بعد از اون یکی از دانشجوهای بازداشت شده در وقایع تیر ماه ۱۳۷۸ به نام احمد باطبی، وقتیکه تو یه سلول انفرادی در زندان توحید نگهداری میشده صدای مامورای زندان را شنیده بود که مرد جوونی به اسم زینالی رو برای بازجویی برده بودن و بعد به سلول انفرادی برگردوندن ولی اسم کوچک رو نمیدونسته و این تنها خبری بود که به گوش خانوادم رسید.
حدود ٦ ماه بعد از بازداشت من یه روزساعت ۲ بعد از ظهر یه نفر به خونمون تلفن زد و گفت از اوین تماس میگیره، اول درباره دوستم شهرام پرسید، و اینکه آیا سعید به رادیوهای بیگانه گوش میداده یا فعالیت سیاسی داشته؟ در جواب به سئوال مادرم که درباره من خبری داره یا نه؟ فقط گفت انشاالله خبری خواهد شد من فقط میخواستم اطلاعات از شما بگیرم!!! مدتی بعد از بازداشتم در ماه رمضان همون سال (۱۷ آذر تا ١٦ دی) زنگ خونه به صدا دراومد و طرف گفت که برای پدر و مادرم نامه داره، وقتی در رو باز کردن چهار مرد قوی هیکل مسلح و مجهز به بیسیم وارد خونه شدن، اونا خودشونو معرفی نکردن و هیچ حکم بازرسی هم نشون ندادن. با وجود این، اونا تو خونه به بازرسی مشغول شدن، تموم خونه رو زیر و رو کردن و کتابا و دست نوشته ها و کامپیوتر منو با خودشون بردن. مامورا از پدر و مادرم پرسیدن که من با چه کسائی معاشرت داشتم؟ و وقتی پدرم پرسید شما کی هستین و از طرف کدوم نهاد اومدین؟ فقط گفتن اشتباه شده!! و اینکه تا یک ساعت اجازه خروج از خونه رو ندارن. پدر و مادرم به اداره آگاهی خبر دادن و پرسیدن که آیا این مامورها از اونجا اومدن؟ ولی جوابی نشنیدن.
بعد خانوادم پرونده ای در شعبه ۱۱ اداره پلیس آگاهی تهران برای رسیدگی به پرونده من تشکیل دادن که باز هم بی نتیجه موند. يه روز عصر یه نفر دیگه به خونمون تلفن زد و گفت من از یه ارگان زنگ میزنم، فرزندتون زنده و سلامته، ولی وقتی مادرم درباره جرم و محل نگهداری من پرسید اون از جواب دادن طفره رفت. بعد از مدتی، سرهنگی از نیروی انتظامی به مادرم گفت که سعید در تجمعی برای سخنرانی منوچهر محمدی در دانشگاه تهران شرکت کرده بوده و پسرتون یه آشوبگره و الان دست بچه های عملیاته. مادرم به دفتر نماینده تهران در مجلس، علی اکبر موسوی خوئینی، مراجعه کرد و اون از مادرم وکالت گرفت و گفت که پیگیر پرونده من خواهد شد ولی دفعه بعد که مادرم به دفترش رفت دید که خود موسوی خوئینی بازداشت شده (۲۲ خرداد تا ۲۹ مهر ۱۳۸۵).
یه بار هم از دادستانی اوین، بازداشتگاه توحید با مادرم تماس گرفتن و گفتن بچه شما امنیتی بوده بازداشت شده. بعدش از امنیت اوین تماس گرفتن و یه سری سؤال دربارهٔ من پرسیدن، مثلاً اینکه من با رادیوهای بیگانه صحبت کردم؟ یا اینکه با دوستام در تماس بودم یانه؟ خانوادم همچنان پیگیر خبری از من بودن…
مادرم به شعبه ٦ دادگاه انقلاب اسلامی شکایت کرد. مسئولا ازش مشخصات منو گرفتن که با پلیس بین الملل تماس بگیرن و بپرسن که آیا من از ایران خارج شدم یا نه؟ بعد از چند ماه اونا هم خبر دادن که از کشور خارج نشدم.
در سال ۱۳۸٦ ، معاون دادستان تهران به مادرم گفت که سعید وطن فروش و منافقه چون اطلاعات امنیتی رو به سازمان مجاهدین خلق رسونده و در حفاظت👇🏼👇🏼👇🏼
فرزند ایران و جانفدای میهن
#لیلا_شکری ،۴۳ ساله،اهل همدان ساکن قرچک ورامین در تاریخ ۱۹ دی ۱۴۰۴ توسط مزدوران رژیم با شل*یک گلوله به سر به قتل رسید. او پس از انتقال به بیمارستان بر اثر شدت جراحات جان باخت. لیلا شکری مادر سه فرزندبود.
#انقلاب_شیروخورشید