پیشی دیشب میگفت آریای بیناموس تو جای هر توییت حداقل میتونی پنج دقیقه بیشتر منو ناز کنی. گفتم آیا اینطور بیشتر احساس خوشبختی میکنی؟ گفت نه ولی تو میتونی بگی با نوشتن چه احساسی رو پارو میکنی که اگه میارزه منم شروع کنم احمق یهقرونی
از این ارزانها فقط سر اینکه از حکومت دفاع میکنند عصبانی نمیشم. از اینکه در همه حال حتی در فضای مجازی بدون اینکه هیچ عایدی نصیبشون بشه سر خم کردند و عین خوک از روده همدیگه تغذیه میکنند، چندشم میشه.
تا به کدوم نقطه و حد و مرز، ذلتپذیر و مادرجندهاید دشمنان ناچیز ایران.
دارم به پشیمونی عمیقی که علی زارعی احتمالاً الان از تصمیمش برای برگشتن به وطن داره تجربه میکنه فکر میکنم، به حس بیکسی و رهاشدگی و کمکی که بهش نشد؛ و حتی فکر کردن بهش سخته. آدم پنیک میکنه. اون چطور با این احساس در تمام این مدت زندگی کرده؟
این حق ما نبود. واقعاً این حق ما نبود.
پیشی با اخمی که انگار کیهان هستی را زیر سهمگینی آن له کرده بود گفت چه پست گونهای است که با توله پس انداختن تنها دارایی خویش یعنی رنج وجود داشتن را انتقال میدهد.
عشقولی با خمیازهای طولانی او را دعوت کرد که از فردا شب تغذیه سبکتری داشته باشد تا به این مهملات نیفتد.
اعترافی که باید بکنید ولی نمیکنید اینه که شما از بدبختیهای یکی دیگه ممکنه ته دلتون احساس رضایت کنید.
اما چرا از خود متنفر نمیشید بابت این حس؟ چون فکر میکنید اون فرد هم حالا هم گام و یا شاید فراتر از شما میخواد کل شیعه و متعلقاتش رو بندازه تو اقیانوس نیستی.
میگفت پیروزی اونجاست که آمریکا نتیجه بگیره ما رفتنی نیستیم و دست از سرمون برداره و بذاره بره کلا.
خب گوساله اونو همین الانشم فهمیده و داره تلاش میکنه تو دست از سرش و متحدانش برداری.
اگه یکی بگه جمهوری اسلامی بره ما دوتا میتونیم باهم یه بکن بکن مشتی داشته باشیم، نمیدونی منظورش اینه که این امر محاله یا در اولین فرصت و به این زودیا میخواد بکنتت.