تو زندگی من یه دوره ای هست یهو چندین نفر باهم ازم خوششون میاد و نمیدونم رو کی تمرکز کنم و همه رو میپرونم، و بعد این دوره وارد دوره کویر میشم که تا یه مدت هیچکس نیست
چرا یکی یکی نمیان 😐!
تو این بیمارستان جدیده وقتی بحثی میشه دو طرف ماجرا جلوی من غیبت میکنن و از دید خودشون داستان رو تعریف میکنن
اینکه از دو سمت داستان رو میشنوم بامزهس.
ولی اینکه دلیلش اینه که میدونن من دوست هیچکسی نیستم که به کسی بگم و انگار نامرئی هستم اونجا غم انگیزه😢