سایهٔ محو توی پنجرهٔ آپارتمان روبرو داشت لباس عوض میکرد. خیره شدم. پرده نیمهباز بود و اتاق تاریکروشن. سایه محو شد. چشم بستم و خیال، ندیدهها رو تصویر کرد.
مثل وقتی که اتاقت تاریکروشن بود، صورتمان نزدیکتر از حدی بود که بشه چیزی دید. چشم بستیم. و خیال، سوار تن شد.
@znykeh همین وضعیت زبانی-شعاریای که پیش اومده، بهخوبی نشون میده که چرا باید همچنان این انقلاب رو زنانه/فمینیستی دید. جراحی اجتماعی مردسالاری از وسط همین جنبش انقلابی باید رخ بده.
@konjkaveabadi مثلاً میشه بهصراحت بهش گفت اما با گوشزدکردن اینکه جذابیت مسیر یکطرفه از یک شخص به شخص دیگه نداره، بلکه فضای بینافردیه که توش خیلی چیزا دخیله ازجمله تصادفها و عوامل خارج از کنترل: «شاید اگر زمان و مکان و اوضاع دیگهای بود، برای هم جذاب میبودیم.»
توقعمون از نویسندهٔ توییت بهقدر توقعمون ازخودمون سختگیرانه است.
این اتفاق در جهان بیرون نمیافته. بچهٔ زیر هجدهسال اگر حرف چرندی بزنه احتمال زیاد خشمگین نمیشیم. بهحساب جهل کودکی میگذاریم و میگذریم. چند بار شده که اینجا توییت ضدزن ببینیم و بعد متوجه شیم طرف زیر هجده ساله؟
با دست نشون نمیدم، ولی دو نفر کلکل کردن و یکیشون یه چرتی راجعبه سکسهاش گفته. بعد معلوم شده طرف کلاس دوازدهمه، بچهست.
وقت و حوصله اگر داشتم، میرفتم دپارتمان روانشناسی و پژوهشی رو شروع میکردم با این فرضیه:
ما در تعامل با اکانتهای توییتر بهطور اتوماتیک طرف رو حدوداً همسن (و شاید بهلحاظ علمی و اجتماعی همرده) فرض میکنیم. یا اگر نه همسن، دستکم بالغ و بزرگسال فرض میکنیم. برای همین واکنش اولیهمون به توییتهایی که نمیپسندیم با پرخاش و خشم همراهه چون
@konjkaveabadi تکلیفم با همچین چیزی نامعلومه. از سطح فرد که بیایم بیرون، عمق و دانش و بینش در همین جهان سفید بیدرد تولید شده و میشه، به یک علت ساده: برخورداری و مزیت مادی. اما در سطح فردی، من هم همین بیمزگی رو حس میکنم. و در نهایت فقط حدس میزنم که ذهنم داره درد رو فتیشایز میکنه.