نمیدونم چندسال قراره تو این خونه زندگی کنم
اما هرکی دربارش هر نظری میده، مقاومت میکنم چون نمیخوام سلیقه کسی دخیل شه و میگم من میخوام خونه ارزوهامو بسازم…🥹
یه روز یکی میره در خونه بابای شمس لنگرودی، میگه اقا تریاکو بذار کنار
اونم میگه چشم
بعد شمس میگه بابا تو که حتی تاحالا قلیونم نکشیدی چرا گفتی چشم؟
باباش میگه چون اون باور داره من تریاکیم، حالا من هرچقدرم توضیح بدم متوجه نمیشه، به جاش میگم چشم که فکر کنه ترک کردم و بحثو ادامه نده