گوشیم دستم بود و خشکم زده بود. صدای الو الو چرا حرف نمیزنی فهمیدم زیاده دارم تو فکر فرو میرم. اولین بار بود داشتم زنگ میزدم و با ذوق یه اتفاقی رو تعریف میکردم. چرا الان؟ این ذوقو این سال ها چی کور کرده بود؟ اوورتینک رو گذاشتم کنار و شروع به حرف زدن کردم و از ابرازم لذت بردم.
دوستام داشتن عشق ابدی میدیدن یه تیکه ش خیلی نظرمو جلب کرد. داشتن راجع به اینکه علی اشتباهی دستش خورده به ممه ترانه صحبت میکردن و میلاد گفت به احترام پارتنرم بحث و ترک میکنم.