@Tohid_Irankhah یاد خودم افتادم اون چند روز تو بیمارستان وقتی مامانم نمیتونست تکون بخوره ،نشسته بودم رو صندلی کنار تختش پاهاش میخارید تا بلند میشدم معذرت خواهی میکرد،میگفت ببخشید که انقدر اذیت میشی،میبردمش حموم میگفت ببخشید که مثل بچه ها شدم
وای توحید
نباید اینو میخوندم
روح پدر گلت شاد باشه🌻