یهمرحله از سوگ و از دست دادن هست که دیگه حوصلهی هیچکسو نداری. همیشه تو خودتی. جناب درویش هم خوب خلاصهش کرده «و غیابک اجمل الحاضرین»، نبودن تو از بودن بقیه قشنگتر و دلپذیرتره. باید تجربه کرده باشین تا بفهمین.
اضطراب اینجوریه که خیلی عادی سر کارت یا تو خونه یا تو مهمونی نشستی با قیافهی پوکر فیس و داری با بقیه معاشرت میکنی و حتی به شوخیاشون میخندی، اونوقت تو دلت یهبچهی پنجشیشسالهای که مادرش دستشو ول کرده وسط یه بازار بزرگ و هرچی سر میچرخونه مادرشو پیدا نمیکنه.