گاهی از خودم میپرسم معنای زندگی دقیقاً چیست؟ دویدن برای چیزهایی که یک روز رهایشان میکنیم؟ دوست داشتن آدمهایی که شاید روزی غریبه شوند؟ یا فقط پیدا کردن چند لحظهی کوچک که دلمان بخواهد به خاطرشان ادامه بدهیم؟
آدم امن کسیه که کنارش لازم نباشه مراقب خودت باشی… بتونی بیدفاعترین نسخهی خودت رو بهش نشون بدی، بدون ترس از اینکه یه روز، همون ضعفها رو علیه خودت استفاده کنه.
@rzatkv دقیقاً دردناکترین قسمت ماجرا همینه… آدم از غریبه ضربه بخوره شاید ناراحت بشه، اما از کسی که بهش اعتماد کرده و ضعفهاش رو باهاش شریک شده، یه چیزی درونش میشکنه که دیگه به این راحتی درست نمیشه. شاید بعد از اون، آدم محتاطتر بشه؛ نه اینکه هیچوقت اعتماد نکنه
امروز زار زدم… نه برای یک اتفاق، برای تمام سالهایی که قوی بودم وقتی دلم میخواست فرو بریزم. برای تمام دردهایی که قورت دادم، تمام حرفهایی که نگفتم، تمام شبهایی که خودم، خودم را بغل کردم و دوام آوردم… امروز دیگر دوام نیاوردم. من از قوی بودن، لبریز شدهام
بزرگترین دروغ، تاریخیه که روی سنگ قبرها مینویسن؛
آدمها خیلی قبلتر از مرگ میمیرن…
گاهی در یک بیمهری، یک خیانت، یک خداحافظی؛
و هیچکس تاریخ دقیقش رو نمیدونه.