زمانیکه احساساتتو نسبت به کسی از دست میدی میفهمی اون آدم چقدرهم برای شما معمولی و غیر خاص و غیر قابل باوره، اون عشق و انرژی شما بوده که اون فردو برای شما منحصر به فرد کرده بوده ، منم گاهی با دوست داشتن آدما از اونا آدمایی میسازم که نیستن ، حتی نزدیکشم نیستن .
ما هرگز به دردهامون عادت نمیکنیم،
اونها هستن تا بهمون یادآوری کنن که چه اشتباهاتی رو تکرار نکنیم،
به چه آدمهایی اعتماد کنیم و یاد بگیریم انعکاس تصویرمون توی آینه تا چه حد میتونه ترسناک، قابل تکیه و معتمد باشه و یا شاید هم اون تصویر تبدیل به تنها کسی بشه که توی زندگی داریم.
وقتی درد عمیق توی تک تک سلولهام پخش میشد احساس آرامش میکردم، مدام از خودم میپرسیدم اشکالی نداره که اینطور آروم میشم؟هیچ جوابی براش نداشتم
این اشتیاق به درد با گذشت زمانی طولانی طوری تغییرم داد که بعد از اون دیگه هیچ درد و غمی به چشمم نیومد.
درواقع هربار که آدمها ناامیدت میکنن یه چیزی درونت تغییر میکنه از همه فاصله میگیری و شاید هم شدیدا از خودت متنفر بشی و انقدر این چرخه تکرار میشه تا به نقطهای برسی که کلمهی اعتماد رو بیاعتبار بدونی و یاد بگیری به هیچکس اجازه ندی تا احساسات و افکارت رو یاد بگیره.
دردِ بعضی از زخمها هیچوقت التیام پیدا نمیکنه و ممکنه وسط روز، وقتی که بین جمع خوشحالی یا شب، زمانی که تنها شدی تورو به عقب بکشن و مجبورت کنن دوباره زندگیشون کنی🌔
یاد بگیر فاصلهتو با آدما حفظ کنی...مهم نیست چندبار خوشحالشون کنی،حتی مهم نیست اگه زندگیتو براشون بدی... آدما خطرناکن چون همه چیزو به راحتی از یاد میبرن...همونطور که دوستتن و با لبخند بهت میگن دوست دارن میتونن به راحتی تبدیل به بزرگترین ضعفت بشن.
من مشکلی ندارم که احساساتمو خاموش کنم،نگاهمو از هر کی عزیزه برام بردارم،
بارها تنها قوی بودنو تجربه کردم،تنها قهوه خوردن و تنها سرگرمیم، کار بودن رو، زندگی کردم…
اما با شیرینی احمقانه زندگی گول خوردم؛ ولی این بار،اگه نفس کشیدنو انتخاب کنم تلخی بی رحمانه قدرتو با هیچی عوض نمیکنم.
منی که پر از پیچیدگی و زخمهای روحی بود فقط با درد کشیدن میتونست نفس بکشه و این اشتیاقِ به درد با گذشت زمانی طولانی، طوری تغییرم داد که بعد از اون دیگه هیچ درد و غمی به چشمم نیومد.
زندگی چیزای زیادی بهت یاد میده
میخواد بهت بفهمونه تو تنهایی هم قوی و زیبایی…
من اینو فهمیدم…زخمهای روح و تَنَم باعث نمیشن هنوزم یه زیبای قدرتمند نباشم…
بعد از هر سقوطی دوباره اوج میگیرم و اینبار فراموش نمیکنم که تکیه کردن و باور به آدما احمقانه ترین کار ممکنه.