به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
#مولانا#هجرت
با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست
ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست
#سعدی#شجریان#فراق#تنهایی
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خستهای را که دل و دیده به دست تو سپرد
#مولانا#شمس_تبریزی#انتظار#فراق#شب
شعر آیتالله غروی اصفهانی درباره حضرت زهرا سلاماللهعلیها که علامه طباطبایی ‹ره› به آن علاقهمند بود و آن را زمزمه میکرد:
«مُفتَقِرا متاب رو از در او به هیچ ��و
زان که مس وجود را فضه او طلا کند»