امروز از ۸ ۹ تا پله قِل خوردم واقعا قِل خوردم
عین خیالم نبود هیچیم نشده بود ی کوچولو قسمت رونم درد میکرد
ولی الان که هفت هشت ساعت گذشت پای چپم داره نابود میشه حتی نمیتونم اون پام رو بزارم روش
من بخشی از قشنگترین خاطرات زندگیم رو باآدمهایی ساختم که حتی دیگه باهم رو بهرو نمیشیم
بعضی ها محو شدن بعضی هاهم بدون خداحافظی رفتن
دردناکه
ما رازهامون رو درمیون گذاشتیم،وعده دادیمولی هرگز تحقق پیدا نکرد
با اینحال نمیخوام اون لحظات رو حذف کنماز ذهنم ما اون روزها بهم نیاز داشتیم