دیشب تو مراسم یکی از مهمونا به بابای داماد گفت افتخار میدین باهم شراب بزنیم بابای داماد گفت روزه هستم :) اذان که شد افطار کرد دیگه تا آخر شب پیک مشروب از دستش جدا نمیشد :)))))) آخر مراسم هم به دی جی میگفت زود تموم کن بریم خونه به سحری برسیم :)))))))))
تو تاکسی بودم
بنده خدا یهو وسط جاده ماشینش خاموش شد
پیاده شدم کمکش هل دادم روشن نشد
بازم یکی دو باری هل دادم کمکش تا ماشینش روشن شد بعد منو رسوند
میخوام اینو بگم
من سوار تاکسی میشم اگه مشکلی براش پیش بیاد دلم نمیاد ولش کنم
شماها چطوری تو سخت ترین شرایط رفیقتون رو ول میکنید؟