یه رأی سنگین علیه یک ایرلاین صادر کردم،
مدیرعاملش رو میشناختم، گاهی زنگ میزدم برای بلیت، چون جابهجا شده بودم، فکر کنم نفهمید من قاضی پروندهام.
نه زنگ زد، نه اومد.
ما هم طبق عدالت رأی دادیم.
حالا شدم مسافر بیبلیت
و روم نمیشه زنگ بزنم.
احتمالاً باید تا مهران رانندگی کنم!
@AghajariSaheb کربلا رفتن در سیستم قضایی که هیچ رزومه ای ندارد، در سایر ادارات را نمی دانم. چون کوتاه سفر می کنم معمولا جز مدیر دفترم هیچ کس از سفر من مطلع نمی شود ، حتی منشی و بایگان. کمک به فقرا و سفر کربلا هر دو مستحب موکد هستند که در مواردی حکم وجوب پیدا می کنند و مانع الجمع نیز نیستند.
@AghajariSaheb من نیت خوانی نکردم. سوال کردم... سعی می کنیم تا حد توان به مردم خدمت کنیم. خدمت به مردم هم مثل سفر کربلا نیاز به توفیق الهی دارد ... امیدوارم و دعا کنید توفیق روز افزون خدا عنایت کند
@Aminreyhanii چطور میشه اینطور برداشت کرد؟ رای که امروز صادر نشده، مربوط به چند ماه پیش است ، ثانیا، من زیر بلیط کسی نیستم، با علم به قطع ارتباط علیه ایرلاین رای صادر کردم، عدم مراجعه آن مدیر عامل هم احتمالا شناخت شخصیت من بود ، منتها سعی کردم توئیت خلاصه و کمی جنبهی طنز داشته باشد...
باورم نمیشه! آقای وکیل لایحه رو فقط با اسم خودش امضا کرده، نه دکتر گفت، نه استاد دانشگاه، نه رزومه خوند؛ اومد، دفاع کرد و رفت... همینقدر محترم، همینقدر حرفهای
وقتی در دادسرا بودم، سرپرستی داشتیم که ترکیبی بود از اعتمادبهنفس بالا و سواد پایین. بعد از ماجرای طبری، بازنشسته شد. آن روزها میگفتم اگر وکیل شود، راهش نمیدهم به شعبهم.
این هفته آمد... در مجتمعی دیگر
نه یاد گذشته افتادم و نه او را به یاد انداختم؛ فقط با احترام تحویلش گرفتم