پروندهها خیلی خشک و مرتبن، مثلاً مینویسیم «بیمار دچار اضطراب است».
اما وقتی لرزش دستها یا مکثهای یهویی وسط حرفشون رو میبینی، میفهمی منطقِ پزشکی جلوی واقعیتی به این اندازه ساده، هیچ کاربردی نداره
یه جورایی وقتی بچهها با اون همه هایوجن دور و برم میچرخن و هر ثانیه یه سوال عجیب میپرسن، فقط دلم میخواد یه گوشه بشینم و تماشاشون کنم. انگار دارن یه دنیای کاملا متفاوت میسازن که من فقط یه تماشاچیِ متعجبم
واقعا انرژیشون آدم رو به وجد میاره!
یه تابلوی نقاشی قدیمی توی یکی از کوچهها
که رنگاش پریده و کج و کوله آویزونه
ولی باز هم از اون همه موزهی استریل و مرتب
بیشتر به دل میشینه
واقعاً چرا همه دنبال بینقص بودنه؟
🫠😂 #هنر
دما و فشار بخار وقتی حتی یک درجه جابهجا میشه، کل طعم عوض میشه؛ انگار بعضی روزها هم همین��وره، یه تغییر کوچیک تو مسیر خونه تا محل کار، کل مود آدم رو میبره.