من تا امروز هیچ عکسی از رضا پهلوی در صفحهام منتشر نکرده بودم؛
اما امروز، پس از شنیدن گفتوگوی ایشان با کریستین امانپور، به عنوان یک شهروند ایرانی جمهوریخواه میگویم: دیگر بهانهای باقی نمانده است.
او برای من صریح بود، راسخ بود و بیش از هر /۱
نفرت ما از «چپ» و «اسلام»، از روی خصومت شخصی نیست.
نفرت ما از تجربهی زیستهمون میاد. ما اسلام و چپ رو با گوشت و پوست و استخوان زندگی کردیم و صورت و سیرت لجنش برای ما آشکار شده.
خیلی مونده دنیا به این خرد و عقلانیت برسه.
📌
توهم چپ باسواد ، راست بیسواد
اما واقعیت چیز دیگریست :
چپها فقط حرف میزنند، راستها دنیا را میسازند.
اینکه چپها خودشان را باسوادتر و راستها را بیسواد میدانند، بیش از آنکه واقعیت باشد، یک توهم جمعیِ بازتولیدشده در محافل دانشگاهی و رسانه است. توهمی که با زبان پیچیده، نظریهفروشی و تحقیر عملگرایی زنده مانده است، نه با دستاورد واقعی.
چپها چون سالها در فلسفه، جامعهشناسی و رسانه ها پرسه زدهاند، سواد را مصادره کردهاند؛ سوادی که تعریفش نه حل مسئله است و نه ساختن، 《بلکه فقط حرفزدن درباره حرفزدن است.》
هرچه جملهها گنگتر، ارجاعها سنگینتر و مفاهیم انتزاعیتر، فرد باسوادتر تلقی میشود حتی اگر خروجی صفر باشد.
چپها عاشق نقد ساختارند، اما از ساختن ساختار فرار میکنند. قدرت را تحلیل میکنند، اما وقتی به قدرت میرسند، یا بی عرضه میشوند یا دیکتاتور. تاریخ این را بارها ثابت کرده است. از سوسیالیسم دولتی تا چپهای رادیکال، فاصله بین شعار و واقعیت همیشه با فاجعه اقتصادی، تمرکز قدرت و سرکوب پر شده است.
چپها جهان را روی کاغذ دوست دارند. دنیای واقعی اما با منابع محدود، تضاد منافع و انگیزههای فردی کار میکند،چیزهایی که تئوریهای چپ یا نادیده میگیرند یا تحقیرشان میکنند.
در مقابل، راستگرایی برخلاف ایراداتی که به آن میگیرند روی نتیجه قضاوت میشود، نه نیت. بازار، رقابت، مالکیت خصوصی و مسئولیت فردی شاید غیررمانتیک باشند، اما کار میکنند. به همین دلیل است که موتور اقتصاد، تکنولوژی، پزشکی، مهندسی و نوآوری دست کسانی است که عملگرا هستند، نه ایدئولوژیک.
واقعیت ساده اما آزاردهنده این است:
جهان را کسانی ساختهاند که بلد بودهاند بسازند، نه کسانی که فقط بلد بودهاند نقد کنند.
ایلان ماسک، جف بزوس، استیو جابز، بیل گیتس اینها روشنفکر اینستاگرامی و توییتری نیستند، اما باسوادند؛ چون دانش را به محصول، شغل، ثروت و زیرساخت تبدیل کردهاند. این همان نوع سوادی است که چپها یا تحقیرش میکنند یا اصلاً نمیفهمند.
چپگرایی در بسیاری از محافل امروز، بیشتر یک ژست فرهنگی است تا یک برنامه قابل اجرا. حرفزدن از عدالت، اقلیتها، محیطزیست و نقد قدرت، هزینهای ندارد؛ مخصوصاً وقتی قرار نیست خودت چیزی بسازی، مدیریت کنی یا پاسخگو باشی. این ژست، حسِ برتری اخلاقی میدهد بدون مسئولیت عملی.
دوقطبی واقعی این نیست که چپ باسواد است و راست بیسواد.
دوقطبی واقعی این است:
چپها نماد نظریه، شعار، ژست و
راستها نماد اجرا، تولید، نتیجه هستند.
نه همیشه، نه بطور مطلق، اما در مقیاس تمدنی همین الگو اساسا کار کرده است.
اگر سواد یعنی بلد بودن، زندگی واقعی را اداره کردن،
اگر سواد یعنی ساختن نهادها، تولید ثروت و حل مسئله،
اگر سواد یعنی خروجی قابل اندازهگیری،
آنوقت این توهم قدیمی باسوادی چپ ها فرو میریزد.
چپها ممکن است بلندتر حرف بزنند،
اما دنیا را کسانی جلو بردهاند که کمتر حرف زدهاند و بیشتر کار کردهاند.
#فرقه_جنون
#فرقه_تبهکار